و امّا شمار كميّت منفصل است ، زيرا كه اجزاى وى يكى از ديگر جدا آيد « 1 » و دو جزو ايشان را كه همسايه بوند - چنان كه دوم « 2 » و سوم را « 3 » اندر ميان چيزى نيست كه اين را به آن پيوندد چنان كه بميان دو خطّ پاره كه همسايه بوند « نقطهاى » بوهم و ميان دو سطح « خطّى » و ميان دو جسم پاره « 4 » « سطحى » و ميان دو پاره زمان « اكنون » كه بتازيش « آن » « 5 » خوانند . و گوييم كه شمار عرض است ، زيرا كه شمار از « 6 » يگانگى است ، و آن « 7 » يگانگى كه اندر چيزهاست عرض است ، چنان كه گويى : يكى مردم و يكى آب . « مردمى » و « آبى » ديگرست و « يكى » « 8 » ديگر . « يكى » « 9 » وصف است مر « 10 » مردمى را و آبى را بيرون از حقيقت و ماهيّت وى ، و ازين قبل را يكى آب دو شود و دو آب يكى شود چنان كه دانستهاى ، و امّا يكى مردم نشايد كه دو شود ، زيرا كه اين عرض او را لازم است . پس « يكى » معنيى است اندر موضوعى به خود چيزى شده و هر چه چنين بود عرض بود . پس « يكى » « 11 » عرضى است « 12 » آن يكى كه اندر چيزى ديگر بود چنان كه اندر آبى و اندر مردمى ، و صفت وى بود و « 13 » شمار از وى حاصل شود ، پس شمار عرضتر بود مثلا .
و اما كيفيت ، چون سپيدى و سياهى و هر چه بوى ماند ، گوييم كه
هامش
( 1 ) مك 1 : جدااند ؛ طم : جداند ( جدااند ) .
( 2 ) مج : دؤم ؛ تم : دويم .
( 3 ) مج : سؤم را ؛ تم : سيوم را .
( 4 ) مك 1 : پارهء .
( 5 ) مك 1 : بتازيش الآن ؛ طم : بتازى : الآن .
( 6 ) مك 1 : آن .
( 7 ) مج ، مك 1 : اين .
( 8 ) مك 1 : يكئى .
( 9 ) مك 1 : يكئى .
( 11 ) مك 1 : يكئى .
( 10 ) مك 1 : - مر .
( 12 ) مك 1 : عرض است .
( 13 ) س ، عس ، تم ، چه : - و .