بود كه نسبت بويست چون پدرى كه از نفس هستى پسر بود و از هست بودن وى و « اين » نه از نفس بودن مكان بود « 1 » ، و « متى » نه از نفس بودن زمان بود و همه بر اين قياس گير « 2 » .
( 10 ) پيدا كردن حال كيفيّت و كمّيّت و « 3 » عرضى « 4 » ايشان
كميت دو گونه است :
يكى پيوسته كه بتازيش متّصل خوانند ، و يكى گسسته كه بتازى « 5 » منفصل خوانند .
و متّصل چهار گونه است :
يكى درازا و بس ، كه جز يكى اندازه اندر وى نيابى و اندر وى « 6 » جسم بقوّت ، و چون بفعل آيد او را خطّ خوانند .
و دوّم « 7 » آنكه « 8 » دو اندازه دارد : درازا و پهنا بر آن « 9 » صفت كه گفتيم و چون بفعل آيد او را « 10 » سطح خوانند .
و سوّم « 11 » ستبرا ، جسم چون بريده شود كنارهء وى كه بتوان بود « 12 » كه بساوش [ 1 ] به روى افتد كه هيچ از اندرون ننگرد « 13 » ، آن سطح بود ،
هامش
( 1 ) لمس ، پسودن .
( 1 ) مل : است .
( 2 ) طم ، چخ : - گير .
( 3 ) مك 1 : - و .
( 4 ) طم : عرض .
( 5 ) مك 1 ، طم : بتازيش .
( 6 ) مك 1 : - وى .
( 7 ) مج : دؤم ؛ تم : دويم .
( 8 ) مك 1 : + او .
( 9 ) مك 1 : بدان .
( 10 ) چخ : آن را .
( 11 ) مج :
سؤم ؛ مك 1 : تم : سيوم .
( 12 ) س : بشود ؛ مك 1 ، چه : بسود ؛ طم : نتوان نشود .
( 13 ) مك 1 : بنگرد .