كيفيت : درستى « 1 » ، و بيمارى ، و پارسايى ، و بخردى ، و دانش ، و نيرويى « 2 » ، و ضعيفى ، و سپيدى « 3 » ، و سياهى ، و بوى ، و مژه « 4 » ، و آواز ، و گرمى ، و سردى ، و ترى ، و خشكى و هر چه بدين ماند ، و نيز گردى ، و درازى ، و سه سويى [ 1 ] ، و چهار سويى [ 2 ] « 5 » ، و نرمى ، و درشتى آنچه بدين ماند .
و قسم دوّم « 6 » هفت گونه است :
يكى اضافت ، و يكى كجايى كه بتازى اين خوانند ، و يكى كيى كه بتازى متى خوانند ، و يكى نهاد كه بتازى وضع خوانند ، و يكى داشت كه بتازى ملك خوانند ، و يكى كنش [ 3 ] كه بتازى ان يفعل گويند ، و يكى بكنيدن [ 4 ] « 7 » كه بتازى ان ينفعل خوانند .
اضافت ، حال چيزى بود كه او را بدان نسبت « 8 » بود و بدان نسبت « 9 » دانسته آيد كه چيزى ديگر برابر وى بود ، چنان كه پدرى مر پدر را از جهت آنكه پسر موجود بود برابر وى و همچنان درستى و برادرى و خويشاوندى .
و اين ، بودن چيزى بود اندر جاى خويش ، چنان كه اندر زير بودن و زبر بودن و هر چه بدين ماند .
هامش
( 1 ) مثلثى ، مثلث بودن .
( 2 ) مربعى ، مربع بودن .
( 3 ) فعل ، كردار .
( 4 ) لغتى در « كردن » ، و « كنانيدن » متعدى آنست . در اينجا شيخ « كنيدن » را بمعنى انفعال به كار برده .
( 1 ) س ، عس : تندرستى .
( 2 ) تم : طم ، چخ : نيروى .
( 3 ) طم : سفيدى .
( 4 ) طم ، چخ : و مزه .
( 5 ) طم : و سه سوى و چهار سوى .
( 6 ) مج : دؤم ؛ تم :
دويم .
( 7 ) مج ، مك 1 : بكنندن ؛ چه : بكندى .
( 8 ) مج ، مك 1 ، چخ : سبب .
( 9 ) مج ، مك 1 ، چخ : سبب .