هر يكى از آن ميانگين « 1 » چيزى بريده باشند ، پارهاى اين شده باشد و پارهاى آن ، و الّا يكى بايد كه بايستد تا آن ديگر بر وى [ 1 ] آيد يا هر دو بايستند و نجنبند و هرگز فرمان نبرند ، و خرد داند كه شايد ايشان را به يكديگر فراز بردن تا گرد آيند و آنگاه جزو ميانگين « 2 » به دو نيمه شود . ايشان گويند كه البتّه آنجا « 3 » فرمان نبرند ، بلكه تا آنجاى فرمان برند آنگه « 4 » اندر قدرت خداى نيست كه ايشان را به يكديگر رساند تا جزو منقسم شود .
ديگر حجت [ 2 ] : شش جزو بنهيم « 5 » بيك « 6 » رده و شش جزو ديگر هم برابر ايشان چنين كه صورت كردهايم :
يك رده را نشان « 7 » « ا ب » و يك ردهء ديگر را « ج د » « 8 » و جزوى از « ا » به « ب » خواهد شدن و جزوى ديگر از « د » به « ج » « 9 » خواهد شدن تا روياروى [ 3 ] « 10 » بوند ، و شكّ نيست كه نخست برابر شوند و باز يك
هامش
( 1 ) پهلو ، جانب ، نزد وى .
( 2 ) مؤلف اين حجت را مستقلا در شمار نياورده است .
چه در اين صورت اين برهان « حجت سوم » باشد نه برهان آينده . ( خ )
( 3 ) از :
روى + ا ( واسطه ) + روى [ مانند دمادم ، سراسر ، كشاكش ] ؛ مقابل ، برابر . رك :
برهان چاپ نگارنده .
( 1 ) مك 1 : ميانگى .
( 2 ) مك 1 : ميانگى .
( 3 ) عس : آنگه .
( 4 ) س : آنگاه .
( 5 ) مل :
مىنهيم .
( 6 ) طم : يك .
( 7 ) مل : ازيشان .
( 9 ) مل : ازيشان .
( 8 ) چخ : ح د .
( 10 ) طم : روى با روى ؛ مل : رو با روى .