پس هر يكى ازين دو كرانگين « 1 » چيزى را بساود [ 1 ] از ميانگين « 2 » كه آن ديگر نساود پس اندر ميانگين « 3 » دو جايگاه حاصل آيد ، پس منقسم شود .
و اگر نه چنين بود كه ميانگين « 4 » مر هر يكى را بهمگى بساود چنان كه يكى را از ديگر باز ندارد همهء هر يكى اندر همهء ديگر بود و جاى هر دو همچند [ 2 ] جاى يكى بود آنگاه جاى دو بيش از آن يكى نبود كه جدا بايستد و يك اندر ديگر نشوند « 5 » . پس هر دويى از اين جزوها كه گرد آيند مهتر از يكى نبودند و همچنين اگر ديگرى سوم با ايشان گرد آيد هم بدين صورت بود . پس اگر هزار هزار گرد آيند همچند يكى بوند و مردمان كه اين مذهب دارند نگويند كه ميانگين « 6 » كرانگين « 7 » را جدا ندارد بلكه گويند دو كرانگين « 8 » يك از ديگر جدا بوند ، كه دانستند كه اين محال ايشان را لازم آيد [ 3 ] .
برهان ديگر بر محالى « 9 » اين مذهب - و هم كنيم كه پنج جزو بر يك رده [ 4 ] نهادهاند :
و دو جزو يكى بر اين كنار نهى و يكى بر آن كنار نهى ، و بيك اندازه جنبش ايشان را يك بديگر رسانيم تا فراز هم « 10 » آيند [ 5 ] ، شك نيست كه
هامش
( 1 ) ساويدن ، مماس شدن . رك : شفا . طبيعيات ص 88 - 89 .
( 2 ) مساوى ، معادل .
( 3 ) رك : شفا . طبيعيات ص 86 .
( 4 ) صف .
( 5 ) فراز هم آمدن ، گرد هم آمدن ، جمع آمدن .
( 1 ) مك 1 : كرانگى .
( 7 ) مك 1 : كرانگى .
( 8 ) مك 1 : كرانگى .
( 2 ) مك 1 : ميانگى .
( 3 ) مك 1 : ميانگى .
( 4 ) مك 1 : ميانگى .
( 6 ) مك 1 : ميانگى .
( 5 ) س ، تم ، چه : بشوند .
( 9 ) مج ، س ، عس ، چخ : محال .
( 10 ) مج ، مك 1 ، عس : فراهم .