تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
و آن چيز نه صورت جسمى است ، پس چيزى ديگر است با صورت جسم و صورت جسم اندر وى است و با ويست و هر پذيرايى « 1 » كه صورت اندر وى بود جز صورت بود و آن را مادّت « 2 » خوانند . پس صورت جسمى اندر مادّت « 3 » است و از آن صورت و از آن مادّت جسم آيد « 4 » ، چنان كه از چوب و گردى گوى [ 1 ] آيد « 5 » ، پس صورت جسمى مجرّد بىمادّه « 6 » نيست .

( 6 ) پيدا كردن ناراستى [ 2 ] مذهب دوم

[ 3 ] امّا مذهب مردمانى كه پنداشتند كه مادّت جسمى جزوهااند « 7 » نامتجزّى و از تركيب ايشان جسم آيد هم مذهبى خطاست ، زيرا كه از دو بيرون نبود چنان كه « 8 » چون سه جزو تركيب كنند « 9 » يكى ميانگين « 10 » و دو كرانگين « 11 » ، اين ميانگين « 12 » يا « 13 » دو كرانگين « 14 » را از يكديگر جدا دارد چنان كه يك « 15 » به يكديگر نرسد « 16 » يا جدا ندارد كه يك « 17 » بديگر رسد « 18 » اگر چنان بود كه ميانگين « 19 » يكى را از ديگر جدا دارد .
هامش
( 1 ) مطلق گلوله ، گلوله‌اى كه از چوب سازند و با چوگان بازند ( برهان ) ، كره . ( 2 ) عدم صحت ، بطلان . ( 3 ) يعنى تركيب جسم از پاره‌ها كه ايشان را اندر نفس خويش پذيرايى پاره بودن نيست . رك : ص 14 س 11 - 12 . دانشنامه علائى - علم برين 2
( 1 ) مج ، تم : و هر پذيراى . ( 2 ) طم : ماده . ( 3 ) چخ : ماده . ( 4 ) طم : آمد . ( 5 ) طم : آمد . ( 6 ) مك 1 : مجرد مادت . ( 7 ) مك 1 : جزوهائىاند . ( 8 ) مك 1 : - چنان كه . ( 9 ) مك 1 : كنى . ( 12 ) مك 1 : كنى . ( 19 ) مك 1 : كنى . ( 10 ) مك 1 : ميانگى . ( 11 ) مك 1 : كرانگى . ( 14 ) مك 1 : كرانگى . ( 13 ) مك 1 : مر . ( 15 ) چخ : - يك . ( 16 ) چخ : نرسند . ( 17 ) چخ : يكى . ( 18 ) مك 1 : برسد .