( 5 ) پيدا كردن ناراستى * مذهب پيشين [ 1 ] « 1 » از « 2 » هر سه مذهب
گمان نيست [ 2 ] « 3 » كه صورت جسم نه اين سه اندازه است كه آن پيوستگى [ 3 ] است كه پذيراى آن « 4 » توهم « 5 » است كه گفتيم ، و آن صورت پيوستگى است لا محاله كه اگر هستى جسم گسستگى [ 4 ] بودى ، اين ابعاد سهگانه را اندر وى نشايستى توهم كردن و پيوستگى ضدّ گسستگى است و هيچ ضدّ مر ضدّ را نپذيرد زيرا كه پذيراى چيز « 6 » آن بود كه وى بجاى بود و چيزى را پذيرفته بود ، آن « 7 » چيز كه بجاى نبود چيزى را كه بجاى بود پذيرفته نبود و مىبينيم « 8 » كه جسم پيوسته گسستگى همىپذيرد و پذيرايى « 9 » گسستگى اندر پيوستگى نيست ، پس اندر چيزى ديگر است كه آن چيز پذيراى هر دو است كه هم گسستگى پذيرد و هم گسستگى ،
هامش
( 1 ) مراد مذهب اول يعنى عدم تركيب جسم است . رك : ص 14 س 10 .
( 2 ) گمان امروز بمعنى ظن استعمال مىشود ولى در قديم بمعنى شك نيز استعمال ميشده . شيخ نيز اينجا « گمان » را در ( معنى ) شك استعمال كرده چنان كه در شعر عنصرى :هر كرا رهبرى كلاغ كند * بىگمان دل بدخمه داغ كند[ در بعضى نسخهها بجاى « بىگمان » « عاقبت » آمده . م . م . ] و ( شعر ) سعدى :هر كه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد * بىگمان عيب تو پيش دگران خواهد برد .نيز گمان در شك استعمال شده است ( خ ) .
( 3 ) اتصال .
( 4 ) انفصال . رك : ص 16 ح 2
( 1 ) مج ، مك 1 : پيشى .
( 2 ) مك 1 : ازين .
( 3 ) س : گمان اينست .
( 4 ) مك 1 : اين .
( 5 ) مج ، مك 1 : پذيراى اين توهم ؛ طم : پذيراى آن بوهم ؛ چه : پذيرائى آن بوهم .
( 6 ) س ، چه : جز .
( 7 ) مك 1 : و آن .
( 8 ) چخ : مىبينم .
( 9 ) مج ، س ، عس ، چه : پذيراى .