تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
قائمه ايستاده هم بر آن نقطه كه برينش [ 1 ] پيشين به روى بود ، و هر چه اندر وى اين سه درازى بشايد نهادن برين صفت و جوهر بود آن را جسم خوانند و اين اندر عالم موجود است ، و آن درازى نخستين را خاصّه درازا « 1 » خوانند و طول خوانند ، و دوّم را « 2 » پهنا و عرض خوانند ، و سوّم را « 3 » ستبرا و عمق خوانند ، و اين هر سه اندر جسم بشايست « 4 » بود گاهى ، و گاهى خود بفعل بود ، و جسم بدان جسم است كه شايد كه اين سه چيز اندر وى بنمايى باشارت و مفروض كنى « 5 » چنان كه وى يكى بود و هيچ پاره ندارد ، تو ورا پاره كنى بوهم . و امّا آنكه اندر جسم بود از درازنا [ 2 ] « 6 » و پهنا و ستبرا « 7 » آنچه معروف است آن نه صورت جسم است و ليكن « 8 » عرض « 9 » بود اندر وى « 10 » چنان كه پاره‌اى موم را بگيرى و او را درازنا بدستى « 11 » كنى و پهنا دو انگشت و ستبرا انگشتى ، آنگاه ورا « 12 » ديگر گونه كنى تا درازناش « 13 » ديگر بود و پهناش ديگر و ستبراش ديگر ، صورت جسمىاش بجاى بود و اين هر سه اندازه بجاى نبود . پس اين سه اندازه عرض بوند اندر وى و صورت چيزى ديگر بود و جسمها اندر صورت مختلف نبوند كه همهء جسمها بدان كه
هامش
( 1 ) - قطع . ( 2 ) - از : دراز + نا ( مزيد مؤخر ) [ همچون ستبرنا ، ژرف‌نا ، تيزنا ] بمعنى طول ، درازى .
( 1 ) مك 1 : درازى . ( 2 ) مج : دؤم را ؛ تم : دويم را . ( 3 ) مج : سؤم را ؛ مك 1 ، تم : سيوم را . ( 4 ) مك 1 : نشايست . ( 5 ) مك 1 : شود . ( 6 ) چخ : درازا . ( 7 ) مك 1 : + چنان كه . ( 8 ) مج ، مك 1 : و لكن . ( 9 ) مج ، مك 1 ، عس : عرضى . ( 10 ) مك 1 : اندر جسم . ( 11 ) عس : دستى . ( 12 ) مك 1 : او را . ( 13 ) چخ : درازاش .