تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
و ورا رسم نيست ، زيرا كه چيزى از وى معروف‌تر نيست . آرى باشد كه نام ورا بزبانى دون زبانى بشناسند « 1 » پس بتدبيرى آگاهى دهند كه بدان « 2 » لفظ چه خواهند مثلا اگر بتازى گفته باشند ، بپارسى تفسير وى كنند « 3 » ، يا اشارت كنند كه وى آنست كه همهء چيزها اندر زير وى آيد « 4 » ، پس هستى باوّلين قسمت بر دو گونه است : يكى را جوهر خوانند و يكى را عرض . و عرض آن بود كه هستى وى اندر چيزى ديگر ايستاده بود [ 1 ] كه آن چيز بىوى هستيش خود تمام بود و بفعل بود ، يا به خود يا به چيزى ديگر جز وى چنان كه سپيدى اندر جامه كه جامه خود هست بود بنفس خويش ، يا بچيزها « 5 » كه بايشان هست شود و آنگاه سپيدى اندر وى ايستاده بود . سپيدى را و هر چه بوى ماند عرض خوانند ، و پذيراى [ 2 ] او را بدين جايگاه موضوع خوانند ، هر چند كه بموضوع بجاى ديگر چيزى ديگر خواهند . پس هر چه عرض نبود و هستى وى اندر موضوع نبود بلكه وى حقيقتى بود و ماهيّتى [ 3 ] كه هستى آن حقيقت و ماهيّت اندر چيزى كه پذيراى بود بدان صفت كه گفته آمد [ 4 ] نبود ، وى جوهر بود خواهى بنفس خويش پذيراى
هامش
( 1 ) - ايستاده بودن ، قائم بودن . ( 2 ) - قابل ( رك : ص 7 ح 3 ) ، محل . ( 3 ) - ماهيت ، چيستى ( رك : برهان قاطع چاپ نگارنده ) . « ماهيت چيزى آنست كه چون ازو بما هو سؤال كنند در جواب گفته شود همچو حيوان ناطق در جواب ما هو از انسان ، و آن تمام حقيقت آن چيز بود و ليكن آن مسئول عنه اگر كلى باشد همچو انسان ، حقيقت او را ماهيت خوانند و اگر جز وى بود همچو زيد هويت » ( نفايس الفنون ج 2 ص 35 ) . ( 4 ) - مراد از آن صفت كه گفته آمده است آنست كه پذيرا بىنياز از پذيرفته باشد و به خود يا به چيز ديگر جز پذيرفته تمام و بالفعل شود . ( خ ) .
( 1 ) مك 1 ، مك 2 ، مل : بشناسد . ( 2 ) مك 1 ، مج : به آن . ( 3 ) مك 1 : بكنند . ( 4 ) مك 1 ، مج : است . ( 5 ) مل : بچيزهائى .