برهان گفته آمد ، و امّا كدامى اين حالها ، ترا نموده آيد كه اين حالها ، آن حالهااند كه « 1 » موجود را و هستى را نه از قبل آن بود كه وى چندى [ 1 ] بود يا اندر حركت « 2 » افتاده بود ، و بجمله موضوع يكى از اين دو علم ديگر شده بود بلكه از جهت هستى را بود و بس ، و مثال اين « 3 » هر سه بياريم .
امّا جفت بودن و طاق بودن و گرد بودن و سه سو [ 2 ] بودن و دراز بودن مر هستى را نه از بهر هستى است زيرا كه نخست بايد كه شمار بود « 4 » تا جفت و طاق بود ، و اندازه بود تا گرد و سه سو و دراز بود .
امّا سپيد شدن و سياه شدن « 5 » مر هستى را نه از قبل هستى است و نه از قبل شمار شدن و اندازه شدن ، بلكه از قبل آنست كه وى جسمى شود پذيراى [ 3 ] گردش و جنبش .
و امّا كلّى بودن و جزئى بودن و بقوّت بودن و بفعل بودن « 6 » و شايد بود « 7 » بودن [ 4 ] و هرآينگى بودن [ 5 ] و علّت بودن و معلول بودن و جوهر بودن و عرض بودن از قبل آنست كه وى هستى است ، از جهت هستى را
هامش
( 1 ) - رك : ص 1 ح 3 .
( 2 ) - مثلث .
( 3 ) - قابل ، پذيرنده :آن گوهر زنده است و پذيراى علوم است * زو زنده و گوينده شدست اين تن مردار .ناصر خسرو . ( لغتنامهء دهخدا ) .
( 4 ) - امكان .
( 5 ) - وجوب .
( 1 ) مل : - كه .
( 2 ) مك 2 : گردش .
( 3 ) مك 2 : - اين .
( 4 ) مل : بوده .
( 5 ) س ، طم ، چه : + جسم و دراز شدن و بسيار شدن بعدد .
( 6 ) چخ : بود .
( 7 ) س : زود ؛ مج ، مك 1 ، عس : - بود .