نه از جهت چندى را يا جنبشپذيرى [ 1 ] را اند همچنان نيز يكى بودن و بسيار بودن و موافق بودن و مخالف بودن و هر چه بدين ماند . و اندر اين علم بايد كه نگريده « 1 » آيد [ 2 ] اندر سببهايى كه مر همهء هستى « 2 » را بود نه مر رياضى را يا طبيعى را و بس ، بل « 3 » آن كه « 4 » همهء هستى را بود و شناختن آفريدگار همهء چيزها و يگانگى وى و پيوند همهء چيزها بوى هم « 5 » اندر اين علم بود و اين پاره از اين علم كه اندر توحيد نگرد ورا خاصّ علم الهى خوانند و علم ربوبيت گويند ، و اصلهاى همهء علمها اندر اين علم درست شود و اين علم را به آخر آموزند هر چند بحقيقت اوّل است ، و ليكن « 6 » ما جهد كنيم كه باوّل بياموزانيم و لطفى بجاى آوريم تا مفهوم كنيم بنيروى خداى تعالى جلّ جلاله .
( 3 ) باز نمودن حال هستى [ 3 ] و افتادن [ 4 ] وى بر چيزهاى بسيار و آغاز كردن بنمايش جوهر
[ 5 ] هستى [ 6 ] را خرد خود « 7 » بشناسد بىحدّ و بىرسم « 8 » ، كه او را حدّ نيست ، كه او را « 9 » جنس و فصل نيست ، كه چيزى از وى عامّتر نيست [ 7 ] ،
هامش
( 1 ) - قابليت حركت .
( 2 ) - يعنى : دقت شود .
( 3 ) - وجود .
( 4 ) - اطلاق .
( 5 ) - رك :
شفا ( الهيات ص 402 ) .
( 6 ) - وجود .
( 7 ) - « وجود ، تحديد او ممكن نيست ، چه او بديهى التصور است و هيچ چيز اعرف از او نيست ، تا تعريف وجود به آن چيز كنند » . « درة التاج بخش 1 ج 3 ص 1 » .
( 1 ) مج ، مك 2 : نگريسته .
( 2 ) مج ، مك 1 : هر هستيها .
( 3 ) تم : بلكه ؛ س ، طم ، چه : پس .
( 4 ) طم : - كه .
( 5 ) مج ، مك 1 : - هم .
( 6 ) مج ، مك 1 ، چخ :
و لكن .
( 7 ) طم : - خود .
( 8 ) مل : - بى .
( 9 ) طم : ورا .