پس آن علم كه حال چيزها داند كه ايشان نيازمند نهاند هرآينه بمادّت و حركت ، باشد كه از ايشان چيزى بود كه هرگز نشايد كه با مادّت « 1 » پيوند دارد چون : عقل « 2 » و حقّ ، چنان كه سپستر بدانى ، و باشد كه چيزها بوند كه شايد كه « 3 » ايشان را آميزش افتد با مايه و حركت ، و ليكن « 4 » از طبع ايشان آن واجب نبود چون علّتى كه شايد كه اندر جسمى بود و شايد كه وصف عقلى بود ، آن « 5 » علم علم برين است .
و آنكه حال چيزها داند كه ايشان را اندر هستى چاره نباشد « 6 » از پيوند مايه « 7 » و ليكن « 8 » ايشان را مايهء خاصّ معيّن نبود چنان كه شكلها و چنان كه شمار از جهت آن حالهايى كه اندر علم انگارش [ 1 ] دانند ، آن علم رياضى است .
و سوّم « 9 » علم طبيعى است و اندر اين كتاب سخن ما و نگرش [ 2 ] « 10 » ما اندر اين سه گونه علم نظرى است .
( 2 ) پيدا كردن موضوعات اين سه علم نظرى تا موضوع اين علم برين پديد « 11 » آيد
از اين سه علم نزديكتر بمردم و باندر يافت « 12 » [ 3 ] مردم ، علم طبيعى است ،
هامش
( 1 ) - پنداشتن - علوم رياضى را مطلقا علوم وهميه و فرضيه و انگارش گويند . ( خ ) .
( 2 ) - ملاحظه ، دقت . رك : تاريخ سيستان ص : ك ، ص 209 و 264 .
( 3 ) - ادراك .
( 1 ) طم : كه با مادت هرگز نشايد .
( 2 ) طم ، چخ : عقول .
( 3 ) طم : - كه .
( 4 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 8 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 5 ) مل : و آن .
( 6 ) طم : نبود .
( 7 ) طم :
مادت .
( 9 ) مج : سؤم ؛ تم : سيوم .
( 10 ) مك 2 ، طم : نگرستن .
( 11 ) مك 1 ، مك 2 ، مل : بديد .
( 12 ) مل : و اندر يافت .