تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
اندر بسته نبود تا مر ايشان را تصوّر شايد كردن بىپيوند مايه و جنبش ، چنان كه عقل و هستى و وحدت و علّتى و معلولى و هر چه بدين ماند كه شايد كه اين حالها را تصوّر كنى اندر جز « 1 » از محسوسات ، چنان كه شايد كه ايشان خود جز از محسوسات بوند . يا هستى ايشان هر چند كه جدا نبود « 2 » از مايهء محسوسات و از چيزها كه اندر جنبش بودند « 3 » و هم ايشان را تواند جدا كردن زيرا كه بحدّ ايشان حاجت نيايد كه ايشان را پيوستگى بود بمايه‌اى از مايه‌هاى محسوس « 4 » بعينه و بجنبش‌داران « 5 » ، چنان كه مثلثى و مربعى و گردى و درازى كه شايد كه اندر زر بود و اندر سيم و اندر چوب و اندر گل ، نه چنان « 6 » چون مردمى كه نشايد كه جز اندر يكى مايه بود . پس از اين قبل را « 7 » نشايد حدّ كردن مردمى را و هر چه بمردمى ماند اندر اين معنى الّا بمادّتى معيّن ، و بوهم نيز از مادّت جدا « 8 » نايستد ، و امّا مثلّث و مربّع هر چند كه موجود نبود الّا اندر مادّتى ، توان « 9 » او را حدّ كردن بىمادّت ، و اندر وهم گرفتن بىمادّت « 10 » . و يا چيزهايى « 11 » بوند كه هستى ايشان اندر مادّت بود و حدّ كردن « 12 » و توهّم كردن ايشان بمادّت و به حال جنبش « 13 » بود چنان كه مثل زديم .
هامش
( 1 ) مج ، مك 2 : غير . ( 2 ) طم : بود . ( 3 ) طم : بود . ( 4 ) مج ، مك 1 ، مك 2 ، تم : محسوسات . ( 5 ) عس : و جنبش‌داران ؛ طم : و بجنبش‌واران . ( 6 ) مج ، مك 1 : + بود . ( 7 ) مك 2 : - را . ( 8 ) مج ، تم ، طم : - جدا . ( 9 ) تم : بتوان . ( 10 ) تم : حد كردن و دريافتن بىمادت . ( 11 ) طم : چيزها . ( 12 ) طم : گرفتن . ( 13 ) تم : خود .