عملى خوانند ، زيرا كه فايدهء وى آنست كه بدانيم كه « 1 » ما را چه بايد كردن تا كار اين جهانى [ 1 ] ما ساخته باشد و كار آن جهانى [ 2 ] اميدوار بود .
و ديگر آن بود كه از حال هستى چيزهاى ما را آگاهى دهد تا جان ما صورت خويش بيابد و نيكبخت « 2 » آن جهانى [ 3 ] بود چنان كه بجاى خويش پيدا « 3 » كرده آيد و اين را علم « 4 » نظرى خوانند ، و هر علمى از اين دو علم سه گونه بود :
امّا علم عملى سه گونه است :
يكى علم تدبير عام مردم ، تا آن « 5 » انبازى كه ايشان را به دو نياز است بر نظام بود ، و اين دو گونه است :
يكى علم چگونگى شرايع ، و دوّم چگونگى سياسات ، و نخستين اصل است و دوم « 6 » شاخ [ 4 ] و خليفه [ 5 ] « 7 » .
و امّا علم ديگر علم تدبير خانه است تا آن انبازى كه اندر يك خانه افتد زن و شوى را « 8 » و پدر و فرزند را و خداوند و رهى را « 9 » بر نظام بود .
هامش
( 1 - 2 - 3 ) تركيب « اين جهانى » بمنزلهء صفت آيد بجاى دنيوى ، برابر « آن جهانى » بجاى اخروى :از آن چندان نعيم اين جهانى * كه ماند از آل ساسان و آل سامان
ثناى رودكى ماندست و مدحت * نواى بار بد ماندست و دستان .شريف مجلدى گرگانى ( چهار مقالهء عروضى ص 27 ) .
( 4 ) شاخه ، فرع .
( 5 ) جانشين ، قائم مقام ، نايب ، بدل .
( 1 ) مل : بر ( مر ) .
( 2 ) مج ، مك 1 ، تم : نيكبختى .
( 3 ) مك 2 : درست .
( 4 ) س ، طم ، چه : و اين علم را .
( 5 ) مج ، مك 2 ، س ، تم ، طم : اين .
( 6 ) مج : دؤم ؛ طم : دويم .
( 7 ) مج : خليقه ؛ مك 2 : خليف ؛ عس : - و خليفه .
( 8 ) طم ، عس ، چه : شوهر را ؛ مل : شوهرى را .
( 9 ) مل : پدر فرزندى را و خداوند را .