و نه از هر چيزى هر چيزى آيد و چون مزاج افتد و آميزش مر اين اضداد را « 1 » ، آميزشهاى « 2 » مختلف آيد و از هر آميزشى « 3 » استعدادى « 4 » ديگر افتد و باندازهء استعداد صورت افتد ، و سبب آميزشى « 5 » دون آميزشى قوّتى آميزنده دون قوّتى « 6 » از قوّتهاى جسمهاى پيشين بود ، و هر چند استعداد فاضلتر ، صورت بهتر و اگر استعداد ناقصتر افتد صورت بتر « 7 » .
و اين دو گونه بود : يكى كه خود بنوع به بود « 8 » ، چنان كه مردم كه بهتر است از ديگر حيوان « 9 » و ديگر حيوانات كه بهترند از نبات و نبات كه بهتر است از جماد ، و يكى كه « 10 » اندر يك « 11 » نوع به بود چنان كه يكى مردم نيكوتر بود و ديگر زشتتر ، پيشين را استعداد بنوع مختلف افتاد كه نشايست كه آن آميزش كه صورت اسپى « 12 » پذيرد ، صورت مردمى پذيرد « 13 » و سپسين را « 14 » استعداد به شخص مختلف افتاد كه يكى تمامتر و يكى ناقصتر افتاد . پس هر يكى صورت باندازهء خويشتن توانستند پذيرفتن ، و از جهت صورتدهنده بخل نبود و تقديم و تأخير نگردد « 15 »
هامش
( 1 ) مج : اضدادى را .
( 2 ) مك 1 : آميزشهايى ؛ مك 2 ، تم : آميزشها .
( 3 ) تم : آميزش .
( 4 ) تم : استعداد .
( 5 ) مج ، مك 1 ، مك 2 : آميزش .
( 6 ) تم : قوت .
( 7 ) س : بدتر .
( 8 ) مك 1 ، مك 2 : - بود .
( 9 ) طم ، چخ : حيوانات .
( 10 ) طم : - كه .
( 11 ) طم : - يك .
( 12 ) مج ، مك 1 :
آتشى ؛ مك 2 ، تم ، طم : اسبى .
( 13 ) مك 2 ، تم ، طم ، عس : پذيرفتى ؛ س ، چه : پذيرفتن .
( 14 ) طم : و سببش را .
( 15 ) چنين است در تم ؛ مك 2 ، طم ، مل : نكرد ؛ مك 1 ، چخ : نكرده .