تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
و نه از هر چيزى هر چيزى آيد و چون مزاج افتد و آميزش مر اين اضداد را « 1 » ، آميزشهاى « 2 » مختلف آيد و از هر آميزشى « 3 » استعدادى « 4 » ديگر افتد و باندازهء استعداد صورت افتد ، و سبب آميزشى « 5 » دون آميزشى قوّتى آميزنده دون قوّتى « 6 » از قوّتهاى جسمهاى پيشين بود ، و هر چند استعداد فاضلتر ، صورت بهتر و اگر استعداد ناقصتر افتد صورت بتر « 7 » . و اين دو گونه بود : يكى كه خود بنوع به بود « 8 » ، چنان كه مردم كه بهتر است از ديگر حيوان « 9 » و ديگر حيوانات كه بهترند از نبات و نبات كه بهتر است از جماد ، و يكى كه « 10 » اندر يك « 11 » نوع به بود چنان كه يكى مردم نيكوتر بود و ديگر زشت‌تر ، پيشين را استعداد بنوع مختلف افتاد كه نشايست كه آن آميزش كه صورت اسپى « 12 » پذيرد ، صورت مردمى پذيرد « 13 » و سپسين را « 14 » استعداد به شخص مختلف افتاد كه يكى تمامتر و يكى ناقصتر افتاد . پس هر يكى صورت باندازهء خويشتن توانستند پذيرفتن ، و از جهت صورت‌دهنده بخل نبود و تقديم و تأخير نگردد « 15 »
هامش
( 1 ) مج : اضدادى را . ( 2 ) مك 1 : آميزشهايى ؛ مك 2 ، تم : آميزشها . ( 3 ) تم : آميزش . ( 4 ) تم : استعداد . ( 5 ) مج ، مك 1 ، مك 2 : آميزش . ( 6 ) تم : قوت . ( 7 ) س : بدتر . ( 8 ) مك 1 ، مك 2 : - بود . ( 9 ) طم ، چخ : حيوانات . ( 10 ) طم : - كه . ( 11 ) طم : - يك . ( 12 ) مج ، مك 1 : آتشى ؛ مك 2 ، تم ، طم : اسبى . ( 13 ) مك 2 ، تم ، طم ، عس : پذيرفتى ؛ س ، چه : پذيرفتن . ( 14 ) طم : و سببش را . ( 15 ) چنين است در تم ؛ مك 2 ، طم ، مل : نكرد ؛ مك 1 ، چخ : نكرده .