پديد « 1 » آيد كه آن مادّت كه بهمسايگى جنبش دايم بود « 2 » اولاتر بود « 3 » به صورت آتشى از جهت گرمى را و آن مادّت كه از جنبش دور بود و بجايگاه سكون بود « 4 » اولاتر بود به صورتى كه ضدّ صورت آتشى باشد . پس اين جسمها كه پذيراى كون و فسادند بر اين روى بود هست يافتن ايشان ، و امّا آن اختلافها كه بسبب « 5 » استعداد دوّماند « 6 » كه اين جسمها را تركيب اقتد نه باتّفاق باشد بل از مزاج قوّتهاى جسمهاى « 7 » پيشين و از هر قوّتى باقى بودن مزاج نوعى آيد .
( 57 ) پديد « 8 » كردن سبب نقصانها و شرّها كه آنجا افتد كه كون و فساد پذيرد
پس « 9 » چون استعداد « 10 » صورتى دون صورتى افتد « 11 » و استعداد بسببى « 12 » خارج افتد ، و صورتها و استعدادها متضادّند و مختلفاند ، واجب بود بضرورت « 13 » كه « 14 » آنجا « 15 » كه « 16 » اين « 17 » طبايع بود ، آز بود و خصومت بود « 18 » و هر چه بضدّ خويش رسد « 19 » او را تباه كند دانشنامهء علائى . علم برين 20 .
هامش
( 1 ) مج ، مك 1 ، مك 2 ، مل : بديد .
( 2 ) مج : + و او .
( 3 ) تم : - اولاتر بود .
( 4 ) مك 2 : - بود .
( 5 ) تم : سبب .
( 6 ) مج : دؤم آيد ؛ مك 2 ، طم ، عس : دوم آيد ؛ تم : دويم آيد .
( 7 ) مج : قوتها جسمها .
( 8 ) مك 1 ، مك 2 ، مل : بديد .
( 9 ) طم : - پس .
( 10 ) مك 1 ، مك 2 ، مل : باستعداد ؛ س : با استعداد ؛ تم باستعداد افتد .
( 11 ) مج : - افتد .
( 12 ) مج : بسى .
( 13 ) مج :
كه ضرورت ؛ س ؛ چه : ضرورت ؛ تم : - بضرورت .
( 14 ) مل : - كه .
( 15 ) مك 2 ، تم ،
( 16 ) مل : اينجا .
( 17 ) مل : - اين .
( 18 ) مك 2 : - بود .
( 19 ) مج : + و .