اين شرّها بر كمترين روى افتد و بيشتر خيرها « 1 » غالب بوند ، چنان كه بيشترين « 2 » كس تن درست بوند و اگر « 3 » بيمار بود بيشترين آن بود كه بكمترين وقت بيمار بود ، و هر شخصى چندان كه بتواند باقى ماندن بماند ، و نوعها و آبادانى پيوسته باقى بود « 4 » .
و گفته آمده است كه اگر بودن « 5 » و هستى فاضلتر نبود از نابودن ، بايد كه اين همه اقسام نبوند ، و اين قسم سپسين « 6 » نيز نبود و از بهر آن شرّ و بدى كه چاره نيست از وى ، واجب نيايد كه وى نبود ، و آن همه نيكى از قبل آن بدى بهشته آيد ، آنگاه بدى بيشتر بود كه نابودن از « 7 » همهء نيكيها بدى است « 8 » ، و اصل بدى نابودنست . نابودن ذات بدى ذات است و نابودن حالى « 9 » نيك مر ذات را « 10 » بدى حال ذات است ، و اندر يافتن نابودن حالى « 11 » نيك و اندر بايست مر ذات را درد است و ترس از نابودن ذات آنجا كه « 12 » ترس شايد بودن بيشتر است از ترس نابودن نيكى آن ذات . پس نابودن آن « 13 » ذاتها كه ايشان بذات « 14 » نيكواند و از ايشان نيكى بيشتر است و پيوستهتر « 15 » ، بتر « 16 » است از آن بديها كه
هامش
( 1 ) مج ، طم : چيزها .
( 2 ) مج ، تم : بيشتر .
( 3 ) تم : و آنكه .
( 4 ) مج : ماند .
( 5 ) تم : بودند .
( 6 ) مج : سپستر .
( 7 ) تم ، مل : آن .
( 8 ) مك 2 : بدى بود ؛ عس : نابودن از همهء نيكيهاى وى بود .
( 9 ) تم : حال .
( 10 ) مج : يا .
( 11 ) طم : حال .
( 12 ) مج ( متن ) : - كه ( در حاشيه افزودهاند ) .
( 13 ) طم : از .
( 14 ) تم : - بذات .
( 15 ) مك 2 ، مل : و پيوسته .
( 16 ) مك 2 ، س ، عس ، چه : بدتر ؛ طم : - بتر .