كه بر اين سبيل شايد كه كثرت و بسيارى موجود آيد از يكى حقّ .
( 56 ) پديد كردن بهستى « 1 » آمدن جسمهايى « 2 » كه پذيرندهء كون و فسادند و آنچه حركت مستقيم پذيرند
شكّ نيست كه اين جسمها « 3 » مختلف بوند ، زيرا كه آنكه « 4 » جايگاه وى « 5 » زبر بود و به نزديكى « 6 » آن جسم پيشين بود طبع وى چون طبع آن نبود كه جايگاه وى به آن كنارهء « 7 » ديگر « 8 » بود ، و چون كون و فساد را پذيرا بوند ، شكّ نيست كه مادّت « 9 » ايشان مشترك بود « 10 » . پس به آن سبب كه جسم از جسم نبود ، نشايد كه سبب « 11 » هستى ايشان جسمهاى پيشين بوند بتنها « 12 » ، و به آن سبب كه مادّت « 13 » ايشان يكيست ، نشايد كه سبب مادّت « 14 » ايشان چيزهاى بسيار بوند هر يكى جدا ، و به آن « 15 » سبب كه صورتهاشان « 16 » مختلف است نشايد كه سبب صورتهاشان يك چيز بود « 17 » بتنها تا صورت ايشان سبب هستى مادّت « 18 » بود بتنها « 19 » ، و الّا هر كدام صورت كه وى بتنهايى سبب هست « 20 » بودن مادّت « 21 » بودى ،
هامش
( 1 ) طم : هستى .
( 2 ) چخ : جسمهاى .
( 3 ) مك 1 : جسمهاء ؛ طم : جسمهاى .
( 4 ) مك 1 : آن .
( 5 ) مك 2 : - وى .
( 6 ) طم : - و نزديك .
( 7 ) مك 1 :
كنارههاء .
( 8 ) مل : دگر .
( 9 ) طم ، چخ : ماده .
( 10 ) مك 1 : بوند .
( 11 ) مك 1 : سببى .
( 12 ) مك 1 ، مل : تنها .
( 19 ) مك 1 ، مل : تنها .
( 13 ) طم : ماده .
( 14 ) طم : ماده .
( 18 ) طم : ماده .
( 21 ) طم : ماده .
( 15 ) مك 1 : و به اين .
( 16 ) مك 2 : صورتهاى ايشان .
( 17 ) مك 2 : يكى بود .
( 20 ) مك 1 : هستى .