تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
ببايد دانستن كه خاصيّت واجب الوجود آنست كه قائم « 1 » است بفعل ، و اندر وى « 2 » هيچ گونه « 3 » چيزى بقوّت « 4 » نيست چنان كه پيدا شده است « 5 » . پس هر هستى كه اندر وى بقوّت بودن بيشتر ، وى خسيس‌تر و از اوّل دور تر ، و آن چيزها كه مانندهء ما اندر از كاينات « 6 » و فاسدات هم اندر جوهر بقوّت بويم و هم بعرضها ، چنان كه گوهر مردم گاهى بقوّت بود و « 7 » گاهى بفعل و عرضهاش همچنين ، و ماندن بفعل غايت همهء طلبهاست و گريختن از قوّت همچنان . و امّا آن چنان جسم كه پيشين همهء جسمها « 8 » بود « 9 » بگوهر جز بفعل نبود ، و همچنان بديگر حالها الّا آنكه نشايد كه اندر وضع هميشه بفعل بود كه پيدا شده است كه هميشه وضعيش « 10 » بفعل بود و وضعيش « 11 » بقوّت . پس به اين جهت از قوّت خالى نيست . و هر چيزى كه به شخص نتواند بفعل بودن ، تدبير بهترين از فعل بودن وى آنست كه بنوع بفعل بود ، چنان كه چون « 12 » نشايست كه شخص مردم هميشه بماند بفعل ، نوع را تدبير ماندنش كرده آمده است بزايش « 13 » . همچنين آنجا چون نشايست كه بفعل همه وضعها بيكبار موجود بود و هميشه نشايست « 14 » كه همه
هامش
( 1 ) چخ : قائم . ( 2 ) مك 2 : - وى . ( 3 ) مل : به هيچ گونه . ( 4 ) مك 1 : بقوه . ( 5 ) مل : شدنيست . ( 6 ) چخ : كائنات . ( 7 ) مك 2 : - و . ( 8 ) طم : جنبشها . ( 9 ) مك 2 : + و . ( 10 ) مك 1 : وضعش . ( 11 ) مك 1 : وضعش ، س ، چه : وصفيش . ( 12 ) طم : - چون . ( 13 ) مج ، عس : بزايستن ؛ مك 1 : بزابستن ؛ طم : + بزايستن . ( 14 ) طم ، س ، چه : بشايست .