( 54 ) پديد « 1 » كردن آنكه چون اين جسمهاى گرد بيش از يكى « 2 » بوند ، بايد كه معشوق هر يكى بخواست « 3 » چيزى ديگر باشد ، و هر چند كه « 4 » معشوق همه كه مشترك بود ، واجب الوجود بود ، و سببهاى ايشان بيش از يكى بايند « 5 »
نشايد كه اين جسمها بسيار بوند ، و ايشان را يك طبع بود « 6 » ، زيرا كه اگر يك طبع بوند بايد كه حكم هر يكى با يار وى چون حكم پارهاى « 7 » از وى بود با پارهء ديگر . پس اندر طبع ايشان بود كه يك با ديگر « 8 » پيوند پذيرند « 9 » چنان كه آبها « 10 » جدا از يكديگر « 11 » . پس جدايى ايشان « 12 » از سببى بود بيرون كه بدان سبب هر يكى جسمى جدا « 13 » بودهاند « 14 » ، و اين دو گونه بود : يا هر يكى را علّتى و سببى « 15 » ديگر بود يا سبب و علّت ايشان يكى بود ، و اگر هر يكى را علّتى و سببى « 16 »
هامش
( 1 ) مك 1 ، مك 2 ، طم ، مل : بديد .
( 2 ) طم ، س ، چه : يك .
( 3 ) مك 1 ، مل :
بخاص .
( 4 ) مل : - كه .
( 5 ) مك 1 ، چه ؛ يابند ؛ مل ، عس : باشد . ( اين عنوان در متن مك 2 نيامده و در حاشيه افزودهاند ) .
( 6 ) مك 2 ، طم ، مل : - بود .
( 7 ) چخ : پاره .
( 8 ) مك 1 ، مك 2 : يك بار ديگر ؛ طم ، س ، چه : بيكبار ديگر ؛ مل : يك بار دگر .
( 9 ) مك 2 : - پذيرند .
( 10 ) طم : آنها .
( 11 ) مل :
يكدگر .
( 12 ) طم : ايشان را .
( 13 ) مك 1 : - جدا .
( 14 ) چخ : بوده آيد .
( 15 ) مك 1 : و سبب ؛ مك 2 : سببى و علتى .
( 16 ) مك 1 : و سبب .