ديگر بود آمد « 1 » . يكى از آنچه ما گفتيم كه ايشان را علّتهاى « 2 » بسيار بوند و سؤال اندر علّتهاى ايشان همان بود كه اندر ايشان ، اگر جسمها بوند « 3 » و اگر نه جسمها بوند كه معنى قائم بوند بىمادّت « 4 » ، كه معنيشان « 5 » يكى بود « 6 » ، ذات يكى بود - چنان كه گفته آمد پيشتر - و امّا اگر علّتهاشان يكى بود ، يكى از جهت يكى ، يكى حكم واجب كند - چنان كه پديد « 7 » كرده آمد پيشتر - پس نشايد كه اين جسمها را يكى طبع بود « 8 » ، با اين همه « 9 » بايد كه ايشان قسمتپذير بوند و برينش [ 1 ] پذير ، و جنبش پذيرند بجز گرد بوقت بريده شدن . پس اين جسمها را طبعهاى « 10 » مختلف « 11 » بود تا بتوانند بسيار بودن و يكى زير و يكى زبر نبود الّا كه طبع زيرين كه بطبع جداست « 12 » از زبرين « 13 » ديگر طبع است « 14 » يا همان طبع است « 15 » ، و آن طبع نشايد كه بعضى از وى زير بود و بعضى زبر از بعضها كه بفعل بعضاند . پس شايد كه زيرين زبر بودى . پس شايد كه « 16 » حركت مستقيم پذيرفتى اگر سببى بازدارنده نبودى . و گفتهايم
هامش
( 1 ) رك : ص 13 س 1 و ح 1 .
دانشنامهء علائى . علم برين 19 .
( 1 ) مك 2 ، طم : بود آيد ؛ مج ، عس : بودهاند .
( 2 ) مك 2 ، طم : علتها .
( 3 ) طم : بودند .
( 4 ) طم ، چخ : ماده .
( 5 ) مك 2 ، عس : معنى ايشان .
( 6 ) مك 2 : نبود .
( 7 ) مك 1 ، مك 2 : بديد .
( 8 ) مك 1 ، مك 2 :
+ و .
( 9 ) س ، عس : يا اين همه ؛ مك 1 : به اين همه .
( 10 ) مك 2 : طبعها .
( 11 ) مك 1 : مخالف .
( 12 ) مك 2 : الا طبعى كه زيرين بطبع جداست . ( در حاشيه مانند متن تصحيح شده ) ؛ عس : الا طبعى كه زبرين بطبع جدا است .
( 13 ) مك 1 : از زبر زيرين .
( 14 ) مك 2 ، طم ، س ، چه : طبيعت .
( 15 ) مك 2 ، طم : طبيعت .
( 16 ) مك 1 : - كه .