بود و عقل « 1 » جدا از جسم نبود . پس اينجا جنبانندهاى هست ، قوّت وى بىنهايت و بيزار از پيوند جسمها و به آن جنباند كه وى مقصود و غرض و معشوق بود ، و امّا آنكه اين چگونه بود پيدا كنيم و جملهء حال « 2 » وى بگوييم .
( 53 ) پيدا كردن آنكه اين معني عقلى چگونه شايد كه جنباند « 3 » ؟
نشايد كه وى جنباننده بود به آنكه وى چيزى بود كه ذات و را جويند « 4 » ، كه يافت « 5 » ذات « 6 » وى يافتنى هيچ « 7 » جسم نبود و يافتنى هيچ قوّتى كه اندر جسم بود نبود ، كه وى نشايد كه پيوند دارد به هيچ جسم ، و نشايد كه جنبش نيز بر سبيل « 8 » آن بود كه آن فرمايد و اين فرمانبردارى كند ، كه « 9 » اين فرماينده بر « 10 » غرض « 11 » بود مر فرمانبردار را ، و از آن سبب گفتيم كه نشايد كه بر اين سبيل بود كه فرماينده را غرض « 12 » بود و مسألهء پيشين باز آيد . پس يكى قسم « 13 » بماند كه وى غرض به آن سبب بود و بر آن روى « 14 » بود كه بوى اقتدا « 15 » آرزو بود و بوى مانندگى مراد بود كه
هامش
( 1 ) مج ، مك 1 : و عقلى .
( 2 ) مج : و بجمله حال ؛ مك 1 : و بجمله حالى .
( 3 ) مك 2 ( متن ) : جنبانند ؛ مك 2 ( در حاشيه تصحيح شده ) : جنباننده باشد .
( 4 ) طم : خوانند .
( 5 ) مك 2 ، طم ، عس : - يافت .
( 6 ) طم : - ذات .
( 7 ) مك 1 : به هيچ .
( 8 ) مك 1 : - سبيل .
( 9 ) چخ : + اين .
( 10 ) مج ، مل :
نيز .
( 11 ) مك 1 : عرض .
( 12 ) مك 1 : غرضى .
( 13 ) مج : يكى قسمت قسم ؛ س : يكى قسمت قسيم ؛ مك 1 ( ح ) : يكى قسمت .
( 14 ) مك 2 : - روى ( در حاشيه افزودهاند ) .
( 15 ) مك 2 ، طم : افتد .