پيامبرى ناقصتر است از مؤمن به آن جهت كه مؤمن است هر چند كه به جهت مؤمنى فاضلتر است يا برابر وى است « 1 » .
پس اگر هستى جسمهاى پيشين از بهر جسمهاى كاين و فاسد بود ، ايشان بهستى ناقصتر بوند ، و اگر هستيشان نبود و ليكن « 2 » از آن « 3 » طبيعتشان كه بطبع خواهندهء حركت بود « 4 » همچنان بوند نيز ، و محال بود كه آن « 5 » حركت دايم و فعل دايم همه غرض از وى هستى اين چيزهاى خسيس بود كه بهتر از همه « 6 » مردم است ، و كمتر مردم مردم « 7 » فاضل است ، و آن كس كه مردم فاضل است هرگز بتمامى مردمى نرسد كه هرگز عقل وى بفعل تمام نشود تا اندر اين تن « 8 » است ، و از اختلاف احوال و فعلها و كارها خالى نبود ، و اينجا سخن بسيار است ، و ليكن « 9 » اندر چنين « 10 » كتاب اين مقدار كفايت است « 11 » . پس از اينجا پيدا آمد « 12 » كه غرض از اين « 13 » جنبش و اختيار اندر اين جنبش حالى است از برسو و ليكن « 14 » ما نيز به روى ديگر « 15 » پيدا كنيم .
هامش
( 1 ) مك 2 : برابر است با وى .
( 2 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 9 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 14 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 3 ) مج ، عس : - آن .
( 4 ) طم : + و .
( 5 ) مك 1 : از .
( 6 ) طم : زير همه .
( 7 ) مل ، عس : - مردم ( دوم ) .
( 8 ) مك 1 ، مك 2 ، مل : اندر تن .
( 10 ) مل :
اندرين .
( 11 ) طم : كفاف است .
( 12 ) مك 1 : شود ؛ مل : شد .
( 13 ) مج ، مك 1 ، مك 2 ، مل ، عس : غرض اين .
( 15 ) مل : دگر .