بىكناره بود ، فعل قوّت كمتر چون فعل قوّت بيشتر بود . برابر ، و اين محال است ، و اگر متناهى و با كناره بود و بهرهء ديگر نيز همچنان بود ، جمله هر دو قوّت كه همه است با « 1 » كناره بود و متناهى بود و بر جنبشهايى بود با كناره . پس جنبانندهاى بايد مر اين جنبش را كه قوّت وى بر كناره بود و جدا بود از جسم جنبنده « 2 » .
و جنباننده « 3 » دو گونه بود : يكى چنان كه « 4 » معشوق جنباند عاشق را ، و چنان كه مراد جنباند جنبيده را « 5 » ، و يكى چنان كه جان « 6 » جنباند تن را و گرانى جنباند سنگ « 7 » را « 8 » . نخستين آن بود كه جنبش از بهر وى بود و دوّم آن بود كه جنبش فعل وى بود و شك نيست كه آنچه جنبانندهء اين جنبش است بسبب آنكه جنبش « 9 » از وى است و فعل وى است و وى فاعل اين « 10 » جنبش است نفس است ، و چيزى جسمانى است كه پديد « 11 » شده است كه چيز عقلى سبب جنبش نبود « 12 » . پس اين جنباننده كه از وى آيد جنبش قوّت وى متناهى بود به خود ، پس مدد وى « 13 » از آن جنبانندهء ديگر بود كه آن جنباننده بقوّت متناهى نبود « 14 » و جنبانيدن وى نشايد كه به آن روى بود كه جنبش از وى آيد كه آنگاه اندر جسم
هامش
( 1 ) مك 1 : تا .
( 2 ) مج : جنبيده .
( 3 ) مك 1 : و جنبانيده .
( 4 ) مل :
چنان بود كه .
( 5 ) مك 1 : جنباننده را ؛ مل ، س : جنبنده را ؛ عس : جنبندهها را .
( 6 ) مك 1 : و سبكى جان ( بجاى : و يكى چنان كه جان ) .
( 7 ) مك 1 : + نخستين .
( 8 ) مك 1 : + و .
( 9 ) مك 2 : بسبب كه جنبش ؛ طم : جنبش است كه .
( 10 ) مك 1 ، مك 2 : آن .
( 11 ) مك 1 ، مك 2 ، مل : بديد .
( 12 ) مك 1 : + و .
( 13 ) طم : پس برويى ؛ چه : پس به روى .
( 14 ) طم ، چه : بود .