جز يك وجود بحاصل [ 1 ] آيد و اينجا وجودهاى بسيار همىبينم . پس نشايد كه همه را درجه يكى بود تا وجود ايشان از واجب الوجود بيك منزلت باشد و بيك درجه ، بلكه پيش و سپس « 1 » بايد كه بود و هر چه كاملتر و وجود وى حقيقىتر ، وى بوى نزديكتر ، و ليكن « 2 » اگر « 3 » هر چيز را « 4 » سبب يك چيز بود ، چيزهاى بسيار اندر يك درجه نبودند « 5 » ، و الّا هر دو چيزى بيك جاى نهى « 6 » يكى پيشتر بود و يكى سپستر ، و حال چيزها چنين نيست كه مردم و اسب و گاو مثلا يك « 7 » سپس ديگر نيند و درخت خرما و درخت انگور يك سپس ديگر نيند ، و سياهى و سپيدى اندر درجهء هستى برابرند و چهار طبايع [ 2 ] يك سپس ديگر نيند .
آرى شايد گفتن كه آسمانها بطبع پيشترند از « 8 » چهار طبايع « 9 » ، و چهار طبايع پيشترند از مركّبات « 10 » ، و ليكن « 11 » همهء چيزها چنين نيند « 12 » . پس ببايد دانستن كه اين چگونه شايد بودن ؟
گوييم كه : هر چه ممكن الوجود بود ، بايد كه او را ماهيّتى بود جز وجود ، و اين عكس آنست كه گفته بوديم « 13 » كه هر چه او را ماهيّت
هامش
( 1 ) رك : دانشنامه ، بخش سوم ، علم طبيعى ص 70 ( بحاصل آمدن ) و رك : چهار مقالهء عروضى طبع نگارنده ص 47 ح 10 . و رك : ص 94 ح 2
( 2 ) معدود جمع آورده شده . رك : ص 82 س 12 و ح 2 .
دانشنامهء علائى . علم برين 14
( 1 ) مك 2 : پس .
( 2 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 11 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 3 ) مل : + چه .
( 4 ) مك 2 : چيزى را .
( 5 ) مك 2 ، طم : نبوند ؛ مل : نبود .
( 6 ) مك 2 ، مل ، طم : بنهى ؛ مل : + كه .
( 7 ) مك 2 : يكى .
( 8 ) طم : - از .
( 9 ) مل ، طم : طبايعاند .
( 10 ) طم : مركباتند .
( 12 ) مك 2 ، نهاند .
( 13 ) طم : - كه گفته بوديم .