برين و بر يافت خوشى مهين .
و آنجا ملال نبود « 1 » ، كه سبب ملال ما « 2 » شغلى ديگر بود يا درد آلت بود يا بدى آلت بود « 3 » ، و بجمله بايد كه آنجا مادّتى بود پذير ، و امّا بىسببى ملال تو نيايد « 4 » و هر چه فرمانبردار « 5 » سببى بود كه بوى رسد متغيّر بود ، و نيكبخت مردم آن بود كه جان خويش را آن حال جويد تا چون از تن جدا شود آن خوشى بيابد ، و چون خلاف آن كسب كند ضدّ آن خوشى درد يابد هر چند كه آن درد را اكنون صورت نيست ،
هامش
كند ، تا بقوّت فيض آن بر عالميان مهتر شود و بمدد تابش آن بر جهانيان غلبه گيرد . . . » . در مرزباننامه ( چاپ دوم تهران ص 19 ) آمده : « ندانند كه پادشاهان برگزيدهء آفريدگار و پروردهء پروردگارند و آنجا كه مواهب ازلى قسمت كردند [ و ] ولايت ورج الهى بخرج رفت ، اول هماى سلطنت سايه بر پيغامبران افكند ، پس بر پادشاهان ، پس بر مردم دانا . . . » . فردوسى در شاهنامه گويد :ز مهرش جهان را بود ورج و فر * ز خشمش بجوشد بتن در جگر . . .
نه تنها شه و خسرو كشور است * كه شاه است و با ورج پيغمبر است .رك : حكمت اشراق و فرهنگ ايران . بقلم نگارنده ص 28 .
( 1 ) مك 2 : نشود .
( 2 ) مك 2 ، طم : - ما .
( 3 ) مك 2 : - بود .
( 4 ) مج :
و اما بىسببى ملالى تو نيايد ؛ مل : و اما بىسببى ملالى نو ببايد ؛ چه : و اما سببى ملال تو نيابد .
( 5 ) مك 2 ، فرمانبردارى .