و عظمت دهد و آن هستيها كه باوّل « 1 » آفرينش تمام افتادهاند و عقل محضاند و نه چون مااند كه ما را هميشه بچيزهاى بيرون حاجت است و بچيزهاى فرودمان نگرش [ 1 ] « 2 » ، و شغل است ايشان را بكمال خويش كه ايشان را معقول بود و به آنچه ايشان را مشاهده است از كمال و بهاء واجب الوجود كه اندر آينهء « 3 » جوهر ايشان تابانست ، غايت خوشى و لذّت است « 4 » و خوشى ايشان به آنچه و را مشاهدهاند « 5 » از واجب الوجود افزون خوشى ايشان است به آنچه اندر يافتهاند از كمال خويشتن ، و ايشان را بخوشى و لذّت بر سو مشغولى است ، زيرا كه هرگز روى از برسو بفروسو نكنند و خودى خويش را وقف كردهاند بر نظارهء ورج [ 2 ] « 6 » يعنى شكوهمندى
هامش
( 1 ) رك : ص 5 س 11 و ح 2 .
( 2 ) « ورج » بمعنى فرّ و فرّه ( پارسى باستانfarnah) و خرّه ( اوستايىxvareno , xvarenah) بمعنى موهبت ايزدى - كه شاهان و پيامبران را بود - آمده است . مؤلف « فرائد السلوك » . ( نسخهء خطى متعلق بكتابخانهء حاج حسين آقا ملك ) آرد : « و طايفهاى را از بندگان بعنايت لطف اختيار فرمود و بسعادت عقل ممتاز كرد و ايشان را بفرّ الهى بيار است و بورج پادشاهى مزين گردانيد . پس بانبياء مرسل كه ممتاز خلايق بودند وحى فرستاد بتوسط ملائكه ، و آن پيغام است ببندگان خويش ، و بملوك عادل ورج داد ، و آن فريست الهى و نوريست ربّانى كه از اشعهء عالم غيب فيضان كند ، و فروغى است كه از پرتو لوايح ايزدى لمعان زند و در سينهء ملوك مقام سازد و از سينهء بر جبين سرايت
( 1 ) طم : كه اول .
( 2 ) طم : نگرستن است .
( 3 ) چخ : آئينه .
( 4 ) مك 2 : و لذاتست .
( 5 ) مج ، س ، چه : مشاهدهاند .
( 6 ) مل : درج .