به نسبت « 1 » اوّل باوّل كار كثرت بيوفتد كه شايد كه آن « 2 » كثرت سبب بود « 3 » مر آمدن [ 1 ] كثرت را از يك چيز كه از اوّل آمده است بيرون وى ، تا وى بدان جهت كه او را نسبت است باوّل سبب چيزى بود و به آن جهت ديگر سبب چيزى ديگر . آنگاه چيزها بوجود آيند كه يكى پيش « 4 » از ديگر « 5 » نبود و ليكن « 6 » همه از يك چيزند بدان كه اندر آن يك چيز كثرت است نه چنان كه آن كثرت از اوّل بيك درجه است ، بل يكى سپس ديگرند از يك چيز . آنگاه ايشان اندر يك چيز موجود آيند ، از آن چيز بسبب هر يكى چيزى ديگر آيد . و امّا اول را نشايد كه اندر كه وى دو وجه بود : يكى واجبى [ 2 ] و يكى ممكنى [ 3 ] ، يكى اوّل و يكى دوّم ، كه وى واحد محض است ، پس كثرت نيايد بيكبار ، و بىآنكه بعضى از آن بسياران [ 4 ] سبب ديگر بوند .
( 39 ) پيدا كردن چگونگى شايد بود [ 5 ] چيزها و اقسام چيزها « 7 » تا « 8 » چنين « 9 » بوند از اوّل « 10 »
همهء چيزها جز اوّل بيكى معنى متّفقاند كه ايشان را بيك روى واجبى
هامش
( 1 ) صدور ، نشأت .
( 2 ) وجوب .
( 3 ) امكان .
( 4 ) بصيغهء جمع .
( 5 ) امكان .
( 1 ) مج ، مك 2 ، مل ، عس : نه بسبب .
( 2 ) مل : شايد از .
( 3 ) مج ، مك 2 :
شود .
( 4 ) مك 2 ، طم : بيش .
( 5 ) مل : ديگرى .
( 6 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 7 ) مك 2 : و اقسام چيز .
( 8 ) س ، عس ، چه ، تم ، طم : - تا .
( 9 ) مك 2 ، مل : همچنان .
( 10 ) « و اقسام . . . از اول » در مج به خط سرخ نوشته نشده و جزو عنوان نيست .