تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
چنان كه هر كه درد « 1 » سوختن آتش « 2 » نيازموده « 3 » باشد ، جز بشنيدن نداند ، و چون « 4 » نيكو گفت امام [ 1 ] حكيمان و دستور [ 2 ] و آموزگار فيلسوفان ارسطاطاليس [ 3 ] اندر باب آن خوشى كه واجب الوجود را بخويشتن است و چيزها را بوى از وى ، كه گفت : اگر مر اوّل « 5 » همهء چيزها را از خود هميشه آن مقدار « 6 » خوشى است كه ما را بوى بود ، آن ساعتى كه او را اندر يابيم و اندر بزرگى وى انديشه كنيم و حقّى را اندر باب وى تصوّر كنيم ، خود بزرگ است « 7 » و اين مقدار كه خرد ما اندر يابد و حال ما واجب كند خود قياس « 8 » ندارد به آنكه و را از خود بود ، و آن « 9 » بزرگتر و عجبتر ، بلكه هستى اوّل خوشى است قائم بنفس خويش ، و نبايستى كه آن حال را خوشى خواندندى ، و ليكن « 10 » لفظى نيست از لفظهاى معروف از آن اندر خورتر [ 4 ] به اين معنى .

( 38 ) پيدا كردن چگونگى پديد « 11 » آمدن چيزها از واجب الوجود

پيش از اين پيدا كرده بوديم كه نشايد كه از واجب الوجود باوّل وجود
هامش
( 1 ) مهتر ، پيشوا . ( 2 ) گاه « دستور » بمعنى پيشواى دانشمندان و علامهء نحرير استعمال شود . امام بيهقى در تتمهء صوان الحكمه ( چاپ لاهور 1351 قمرى ص 112 ) در عنوان ترجمهء خيام گويد : الدستور الفيلسوف حجة الحق عمر بن ابراهيم الخيام » . ( 3 ) در يونانىAristotelesفيلسوف مشهور يونان شاگرد افلاطون و استاد و دوست اسكندر و مدون حكمت يونان ( 384 - 322 ق . م . ) . ( 4 ) سزاوارتر .
( 1 ) مك 2 : - درد . ( 2 ) مك 2 : + و درد آن . ( 3 ) س ، چه : نياموزده . ( 4 ) مك 2 ، عس : چه . ( 5 ) طم : + كه . ( 6 ) مك 2 : مقدارى . ( 7 ) مج : بزرگيست . ( 8 ) مك 2 : قياسى . ( 9 ) مج : اين . ( 10 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن . ( 11 ) مك 1 ، مك 2 ، مل : بديد .