است و بيك روى ممكنى ، و بدان جهت كه ممكناند از بفعل بودن جدااند . پس هر چيزى اوّل از « 1 » بقوّتى [ 1 ] به اين روى خالى نهاند و از چيزى كه چون مادّت بود « 2 » و چيزى كه چون صورت بود ، آنچه چون مادّت بود ممكنيش بود و آنچه چون صورت بود واجبيش . پس فرد و يگانه حقّ اوّل است و ليكن « 3 » بعد از اين مر « 4 » چيزها را از جهت هستى و وجود و واجبى نيز اختلاف است . و شايد بود هستى سه گونه است :
يكى آنكه هستى وى يكى است هر چند كه امكان با وى است ، و آن يكى مجرّد است و اين را عقل خوانند .
و يكى آنكه هستى وى يكى است و ليكن « 5 » پذير است مر صورتهاى هستيهاى « 6 » ديگر را ، و اين دو گونه بود : يكى آن بود كه هستيها را چون بپذيرد « 7 » ايشان بسبب وى قسمتپذير شوند زيرا كه وى هستى قسمتپذيرى را بپذيرد ، و اين جسمى بود ، يا قسمتپذير نشود « 8 » زيرا كه وى هستى قسمتپذيرى را نپذيرد « 9 » و اين را نفس خوانند .
و « 10 » قسمت پذيرفتن بسيارى آورد ، و بسيارى چيزها يا باشارت عقل
هامش
( 1 ) بالقوه بودن .
( 1 ) مل : - از .
( 2 ) مل : - بود .
( 3 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 5 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 4 ) طم : - مر .
( 6 ) س ، چه : - هستيهاى .
( 7 ) طم : پذيرد .
( 8 ) مك 2 ، طم ، مل : جسمى بود قسمتپذير ، يا نشود .
( 9 ) طم ، مل : بپذيرد .
( 10 ) مك 2 ، طم : - و .