كه قوّتى چيزى اندر يابد و خوشى وى اندر آن بود و وى خبر ندارد از سببى عارض را ، چنان كه آن بيمارى كه پزشكان آن را بوليموس [ 1 ] خوانند كه همه تن گرسنه بود و بگرسنگى ضعيف همىشود ، و ليكن « 1 » معده خبر ندارد بسبب بيمارى از ضعيفى « 2 » يا از « 3 » ترى « 4 » كه او را افتاده بود . چون آن سبب زايل « 5 » شود سخت دردمند شود بنارسيدن غذا بوى « 6 » .
و حال نفس ما اندر اين گيهان همچنين است كه وى بنقصان است و به آنكه كمال معقولات اندر وى نيست دردمند است « 7 » و به آن كمالى كه دارد خوشى يابست « 8 » بطبع خويشتن . و ليكن « 9 » تا « 10 » اندر تن است از اندر يافت خوشى و درد مشغول است و چون جدا شود آنگاه داند .
تمام كردن سخن اندر اين باب - پس واجب الوجود بزرگترين اندر - يابندهايست مر بزرگترين اندر يافته [ 2 ] را كه خود است تمامترين « 11 » اندر يافتن دايم به آن بهاء و به آن عظمت و به آن منزلت . پس خوشترين حالى حال وى است به خود ، كه و را حاجت نيست به چيزى بيرون « 12 » ، كه او را جمال
هامش
( 1 ) بوليموس ، بطلان شهوت معده است با شدت احتياج همهء اعضا به غذا . جوع البقر .
( بحر الجواهر ) و رك : تذكرهء اولى الالباب ج 2 ص 46 . اين كلمه مركب است از دو كلمهء يونانىboulimiaبمعنى گاو وlimosبمعنى گرسنگى ، جمعا جوع البقر -boulimie( فرانسوى ) .
( 2 ) مدرك ( بضم اول و فتح سوم ) . رك : ص 15 و ح 3 و ص 105 س 12 و ح 3 .
( 1 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 2 ) مل : ضعفى .
( 3 ) مك 2 ، مل : - از .
( 4 ) مج ، پرى ؛ س : اثرى .
( 5 ) چخ : زائل .
( 6 ) مك 2 : به روى .
( 7 ) مل :
آنست .
( 8 ) عس : نايابست ؛ چه : يا بسبب .
( 9 ) مج ، مك 1 : و لكن .
( 10 ) طم : - تا .
( 11 ) مك 2 : بتمامترين .
( 12 ) مج ، مك 1 ، چخ : برون .