( 37 ) پيدا كردن آنكه خوشترين خوشى و بزرگترين سعادتى و نيكبختى پيوند [ 1 ] واجب الوجود است ، هر چند بيشتر مردم را صورت آنست كه چيزهاى ديگر خوشتر است
نخست بايد كه دانسته آيد كه خوشى و درد چيست ؟ گوييم كه : هر كجا كه اندر يافت [ 2 ] « 1 » نبود خوشى و درد نبود . پس نخست اندر يافت بايد ، و اندر - يافت ما را دو گونه بود : يكى حسّى كه از بيرون بود و يكى وهمى و عقلى كه از اندرون بود ، و هر يكى سه گونه بود : يكى اندر يافت چيزى كه سازوار [ 3 ] و اندر خور [ 4 ] قوّت اندر يابنده [ 5 ] بود ؛ و يكى ناسازوار [ 6 ] و زيانكار [ 7 ] و نااندر خور [ 8 ] ؛ و سوّم « 2 » ميانه كه نه اندر اين بود و نه آن . پس خوشى اندر يافت اندر خور بود ، و درد اندر يافت نااندر خور بود . و امّا اندر يافت آنچه نه اين بود و نه آن ، نه خوشى بود و نه درد . و اندر خور هر قوّتى آن بود كه موافق فعل وى بود بىآفت ، خشم را غلبه و شهوت را مزه و خيال را اميد و هم بر اين قياس مر لمس را آنچه موافق وى بود و مر بوييدن و « 3 » همچنين و مر ديدن را
هامش
( 1 ) اتصال .
( 2 ) ادراك : « قوت اندر يافت كه او را مدر كه خوانند ، كه حيوان چيزها را به دو اندر يابد . » ( چهار مقالهء نظامى عروضى . چاپ نگارنده . تهران 1331 ص 11 ) .
( 3 ) متناسب ، موافق .
( 4 ) لايق .
( 5 ) مدركه . رك : ح 2 .
( 6 ) نامتناسب ، ناموافق ، ضد : سازوار .
( 7 ) مضر .
( 8 ) نالايق ، ضد : اندر خور .
( 1 ) مل : اندر يافته .
( 2 ) مك 1 ، تم ، طم ، مل : سيوم ؛ مج : سؤم .
( 3 ) مك 2 ، طم : - و .