و يكى جود .
امّا معاملت آن « 1 » بود كه چيزى بدهد و چيزى بستاند ، و اين چيز كه بستاند نه همه « 2 » عينى بود ، چه باشد كه نام نيكو و شادى و دعا بود ، و بجمله چيزى « 3 » از آنچه بوى رغبت بود بستاند ، و هر چه اندر وى عوضى بود بحقيقت معاملت بود ، هر چند كه عامّهء مردم معاملت آن را خوانند و « 4 » شناسند كه آخريانى [ 1 ] بآخريانى « 5 » بود ، و نيكنامى را و شكر را عوض ندانند ، و ليكن « 6 » خردمند داند كه هر چه چيزى بود كه اندر وى رغبت افتد آن فايده « 7 » بود . و امّا جود آن بود كه نه از قبل عوض و مكافات بود و برابر كردارى نبود ، و اين آن بود كه از چيزى نيكى آيد بخواست وى بىغرضى كه او را بود ، و فعل واجب الوجود چنين است . پس فعل وى جود محض است .
هامش
( 1 ) آخريان - اخريان ، جهاز ، متاع ، كالا ، اثاث البيت : « رسم آن بازار چنان بوده است كه هر چه آخريان معيوب بودى از برده و ستور و ديگر آخريان با عيب ، همه بدين بازار فروختندى . » ( ترجمهء تاريخ بخاراى نرشخى ) ( لغتنامهء دهخدا ) .
( 1 ) مك 2 : آن چيز ( محشى و مصحح روى « چيز » خط كشيده ) .
( 2 ) طم :
به همه .
( 3 ) طم : چيز .
( 4 ) مك 2 : كه .
( 5 ) طم : اخريانى باخريانى ؛ مل : آخربانى بآخربانى ؛ چه : آخرئانى باخر ثانى .
( 6 ) مج ، مك 1 : و لكن .
( 7 ) چخ : فائده .