هستند داند ، و باسباب تمامى داند ، زيرا كه چيزها را نه از چيزها داند « 1 » ، بلكه از خويشتن داند بدان كه همه از وىاند ، و اسباب ايشان از وى است .
پس به اين معنى وى « 2 » حكيم است ، و حكمتش هم علم است . و واجب الوجود آنست كه هستى همهء چيزها از وى است و همهء چيزها را هم فريضهء هستى وى داده است ، و « 3 » هم آنچه « 4 » بيرون از فريضهء وى « 5 » ، چنان كه ما اندر اين باب كتابى خواهيم كردن اگر زمانه مهلت دهد ، و اين معنى اندر قرآن به چند جايگاه گفته است : يكى آنجا كه گويد :
رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى
[ 1 ] ، و نيز آنجا كه گويد :
الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى
[ 2 ] ، و نيز آنجا كه گويد « 6 » :
الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ
[ 3 ] ، و حكيمان مر آفرينش فريضه را كمال اوّل « 7 » خوانند و آفرينش زيادت را كمال ثانى خوانند .
پس واجب الوجود حكيم مطلق است .
( 36 ) پيدا كردن جود واجب الوجود
[ 4 ] نيكويى و فايده رسيدن « 8 » از چيزى به چيزى دو گونه بود : يكى معاملت
هامش
( 1 ) سورهء 20 ( طه ) آيهء 52 : پروردگار ماست كه عطا كرد بهر چيزى آفرينش را ، پس راه نمود .
( 2 ) سورهء 87 ( الاعلى ) آيهء 3 : آن كس ( آن خدا ) كه تقدير كرد ، پس راه نمود .
( 3 ) سورهء 26 ( الشعراء ) آيهء 78 : آنكه آفريد مرا ، پس او راه نمايد مرا .
( 4 ) رك : شفا ( الهيات ) ص 547 و 548 .
( 1 ) طم : نداند ؛ س ، چه : چيزها را از چيزها نداند .
( 2 ) طم : او .
( 3 ) مج ، چه : - و .
( 4 ) مل : + از .
( 5 ) مج ، مك 2 ، مل ، چه : - وى .
( 6 ) طم : - الذى قدر . . . كه گويد .
( 7 ) طم : اولى .
( 8 ) طم : به رسيدن .