و شايد كه مقدّم دروغ بود و تاليش راست ، چنان كه گويند : « اگر مردم پرنده « 1 » بود « 2 » حيوان بود « 3 » . » پس گفتار ما كه « اگر نخواهد نكند » واجب نكند كه حق بود « نخواهد » ، تا حق بود « نكند » « 4 » . شايد كه بخواهد و بكند « 5 » ، و حق بود « 6 » كه اگر « 7 » نخواستى - و شايستى كه نخواستى - نكردى ، و اگر بخواستى - و شايستى كه « 8 » بخواستى - بكردى .
پس واجب الوجود اگر خواهد بكند و اگر نخواهد نكند . و اين هر دو به شرطى « 9 » راست آيد « 10 » و « 11 » اگر كسى گويد كه « اگر نخواهد « 12 » » حديث مستقبل را گويد ، و بودن آنكه از پس زمان را بود ، و نشايد كه واجب الوجود را خواستى « 13 » نو بود خاصّه بر اين اصلها كه رفته است ، جواب دهيم او را دو گونه : يكى آنكه اين سؤال هم بر آنست كه مقدّم شرطى راست نيست و نشايد بودن ، و جواب اين گذشته است ، و ديگر آنكه لفظ « اگر » و « نخواهد » « 14 » و « نخواست » « 15 » اينجا بمجاز گوييم ، و چنين بايد گفتن كه : هر چه را وى خواهان بود ببود ، و هر چه را خواهان نبود از آنچه از وى آيد نبود ، و آن چيز را « 16 » كه خواهانست اگر
هامش
( 1 ) مج ، س ، چه : پريده .
( 2 ) مك 2 ( ح ) : بودى ( تصحيح محشى ) .
( 3 ) مك 2 ، مل : بودى .
( 4 ) مل ، بكند .
( 5 ) مك 2 ، مل : نخواهد و نكند .
( 6 ) مك 2 : باشد .
( 7 ) مك 2 : + كسى .
( 8 ) مل : - كه اگر نخواستى . . .
شايستى كه .
( 9 ) طم ، س ، عس ، چه : شرطى .
( 10 ) مج : راستاند .
( 11 ) مك 2 : - و .
( 12 ) مك 2 ، س ، چه : بخواهد .
( 13 ) طم : خواستنى .
( 14 ) مك 2 : بخواهد .
( 15 ) مك 2 ، عس : بخواست .
( 16 ) مك 2 : و آنكه چيز را .