ديگر بار و را قصد و طلب و آرزو و غرض بود كه اين بوى اندر خور « 1 » نبود .
و بجمله نگريدن وى به زير خويشتن و تيمار داشتن بر اين روى كه رسم ماست ، بتمامى وى و بىنيازى وى سزا نبود ، و اين خود بشرح پيشتر گذشته است « 2 » . و اگر كسى گويد كه : « ما نيز فعل كنيم بىغرضى « 3 » هر چند كه بآرزو بود ، چنان كه بجاى [ 1 ] كسى نيكويى كنيم ، و ما را اندر آنجا هيچ فايدهء « 4 » خويشتن نبود ، اگر واجب الوجود به زير « 5 » نگرد و تيمار زير خورد از بهر صلاح زير نه از بهر فايدهء خويش ، باك نبود » ورا گوييم كه « هيچ فعل نكنيم ما بر اين صورت بىهيچ غرضى « 6 » ، زيرا كه هر چند كه فايدهء « 7 » كسى ديگر خواهيم آن قبل را خواهيم « 8 » تا ما را بدان يا نيك نامى حاصل شود يا مزدى حاصل شود « 9 » يا چيزى كه آن اولاتر است بكنيم « 10 » تا ما را اختيار نيكو بود و كنندهء واجب باشيم كه كردن واجب منقبت [ 2 ] « 11 » و فضيلت و هنر است ما را ، كه اگر نكنيم آن محمدت و آن هنر و آن « 12 » فضيلت ما را نبود و على كلّ حال آن فايدهء « 13 » كسى را « 14 »
هامش
( 1 ) دربارهء ، در حق : آن را كه بجاى تست هر دم كرمى عذرش بنه ار كند بعمرى ستمى .
( گلستان سعدى ، چاپ قريب 1310 ص 47 ) .
( 2 ) بفتح اول و سوم و چهارم ، مايهء ناز و بزرگى و آنچه بدان نازند و هنر و ستودگى مردم . ( منتهى الارب ) .
دانشنامهء علائى . علم برين 12
( 1 ) مج ، س ، چه : خود .
( 2 ) مل : گذاشت .
( 3 ) مك 2 ، طم ، مل :
بىغرض ؛ س ، چه : غرضى .
( 4 ) چخ : فائدهء .
( 7 ) چخ : فائدهء .
( 13 ) چخ : فائدهء .
( 5 ) مك 2 ( ح ) : + به خود .
( 6 ) مك 2 ، مل : غرض .
( 8 ) مك 2 : - آن قبل را خواهيم ( در حاشيهء افزوده شده ) .
( 9 ) مك 2 : - حاصل شود .
( 10 ) مك 2 : نكنيم .
( 11 ) طم : منفعت .
( 12 ) مك 2 : - آن .
( 14 ) مج ، مك 1 ، مك 2 : كس را .