تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
نبود و نه تنها آن بود كه ذات معلوم نبود بلكه آن عالمى - كه معنى بود و وصف بود مر ذات او را - نيز نبود ، كه عالمى چيزى افزون بودن آن چيز ديگر بود با وى ، بل نا « 1 » بودن آن چيز بود با وى ، خاصيّتى بايد مر ذات و را كه آن عالمى بود ، و بهر معلومى خاصّ « 2 » حالى خاصّ بود يا يكى حال خاصّ وى بهمهء معلومها « 3 » پيوسته بود ، كه اگر يكى معلوم نبود آن حال خاصّ نبود . پس اگر واجب الوجود عالم بود اندر اكنون ، يا عالمى وى با كنونى پيوسته بود تا « 4 » بداند كه اكنون فلان نيست و بخواهد « 5 » بودن بفلان وقت ، و « 6 » چون آن وقت بيايد ، يا وى همچنان داند كه فلان نيست و بخواهد بودن ، و اين خطا بود نه علم ، يا چنان نداند بلكه دگر گونه « 7 » داند . پس وى نه چنان عالم « 8 » بود كه بود ، پس از « 9 » چنان عالمى بگشته بود . پس وى متغيّر بود چنان كه پيدا كرديم . پس نشايد كه « 10 » علم واجب الوجود بمتغيّرات اين چنين بود . و امّا چگونه شايد كه بود ؟ چنان شايد كه بر وى كلّى بود « 11 » نه جزوى « 12 » ، و چگونه بود بر وى كلّى ؟ چنان بود « 13 » مثلا « 14 » منجّم كه
هامش
( 1 ) مك 2 : تا . ( 2 ) مل : حاصل . ( 3 ) مك 2 : به همه حال . ( 4 ) مج ، مك 1 ، يا . ( 5 ) مج ، طم : نخواهد . ( 6 ) مج : - و . ( 7 ) مل : ديگر گونه . ( 8 ) مل ، مك 2 ( تصحيح شده ) : عالمى . ( 9 ) مل : پس آن ؛ چخ : پس از آن . ( 10 ) مل : - كه . ( 11 ) مك 2 : بود كلى . ( 12 ) طم ، چخ : جزئى . ( 13 ) مك 2 : - بود . ( 14 ) مك 2 ، طم ، چخ : + كه .