عقلى بسيار است ، و اين دانش « 1 » انفعالى است « 2 » و اينجا « 3 » صورتهاى بسيار « 4 » بوند اندر داننده ، و اين بسيارى واجب كند آنجا « 5 » اضافت بود بصورتهاى بسيار كه از يك چيز بود و آن بسيارى واجب نكند . پس پديد « 6 » آمد كه چگونه شايد كه عالمى بود بچيزهاى بسيار بىبسيارى و « 7 » حال عالمى واجب الوجود بهمهء چيزها چون « 8 » حال آن يكى خاطر دان بچيزهاى بسيار بلكه از آن عالىتر و يگانهتر و مجرّدتر كه آن خاطر را پذيرايى بود كه اندر وى بود آن خاطر و آن « 9 » واجب الوجود مجرّد است [ 1 ] .
( 31 ) پيدا كردن دانسته شدن ممكن مر داننده را
چيزى كه ممكن بود كه بود و ممكن بود كه نبود ، نشايد كه دانسته آيد كه بود يا نبود ، و شايد كه دانسته آيد كه ممكن است ، كه ممكنى مر « 10 » ممكن را واجب است و بودن و نابودن واجب نيست كه ممكن است ، و چون ممكنى واجب است شايد كه دانسته آيد ، و چون بودن و نابودن نه واجب است نشايد كه دانسته آيد ، كه اگر دانسته آيد كه بود و شايد كه نبود چون نبود دانش دروغ بود و دروغ دانش نبود كه گمان بود ، مگر كه نشايد كه نبود ، و آنگاه شايد كه بود و شايد كه « 11 » نبود ، نبود .
هامش
( 1 ) رك : شفا ( الهيات ) فصل 5 از مقالهء 8 .
دانشنامهء علائى . علم برين 11 .
( 1 ) مج ، مك 1 ، طم : دانشى .
( 2 ) مك 2 : بود .
( 3 ) مج ، مك 1 : و ازينجا .
( 4 ) مك 2 : بيشمار .
( 5 ) مك 2 ، طم ، مل : و آنجا ؛ چخ : اينجا .
( 6 ) مك 1 ، مك 2 ، مل : بديد .
( 7 ) طم : - و .
( 8 ) مك 2 : + آن .
( 9 ) مج ، مك 1 : - آن .
( 10 ) مك 2 : - مر .
( 11 ) مك 2 ، طم ، مل ، س ، عس ، چه : شايد كه .