خويش و ذات وى « 1 » هستى ده [ 1 ] همهء « 2 » چيزهاست بر آن ترتيب كه هستند « 3 » .
پس ذات وى كه هستى ده [ 2 ] همهء چيزهاست « 4 » معلوم وى است . پس همهء چيزها « 5 » از ذات وى معلوم وى است نه « 6 » چنان كه چيزها علّت بوند مر آن را تا او را علم بود بايشان ، بلكه علم وى علّت است مر چيزها را كه هستند « 7 » ، چنان كه علم درودگر [ 3 ] به صورت خانه كه خود انديشيده بود .
صورت خانه كه اندر « 8 » علم درودگر است سبب صورت خانه بيرونست نه صورت خانه علّت علم درودگر است ، و امّا صورت آسمان علّت صورت علم ماست به آنكه آسمان هست ، و قياس همهء چيزها بعلم « 9 » اوّل چنان بود چون قياس چيزهايى « 10 » كه بانديشه بيرون آريم ايشان را بعلم ما كه صورت بيرونين « 11 » ايشان از آن صورت است كه اندر علم ما بود .
( 30 ) پيدا كردن آنكه چون بود مر واجب الوجود را علم بچيزهاى بسيار بىآنكه اندر ذات وى بسيارى افتد ؟
اوّل چيزى « 12 » ببايد دانستن كه علم واجب الوجود نه چون علم « 13 »
هامش
( 1 - 2 ) هستى بخش . موجد .
( 3 ) رك : ص 54 س 9 و ح 1 .
( 1 ) مك 2 : + كه .
( 2 ) مك 2 : جميع .
( 3 ) طم : آيد .
( 4 ) مك 2 :
- پس ذات . . . چيزهاست .
( 5 ) مل : ذات مركب هستى ده همهء چيزهاست بر آن ترتيب كه اندر پس ذات وى كه هستى ده همهء چيزهاست معلوم وى است . پس همهء چيزها .
( 6 ) مك 2 : و نه .
( 7 ) مل : دهند .
( 8 ) مك 2 : - علم درودگر . . . اندر .
( 9 ) مل : علم .
( 10 ) مك 2 : چيزها ؛ طم : چيزهاى .
( 11 ) مك 1 ، مك 2 ، چخ : بيرونى .
( 12 ) مل : چنين .
( 13 ) مك 2 : - علم .