بود « 1 » ، يا برخويشتن گردند چنان كه مثلا « ا » علّت « ب » بود و « ب » علّت « ج » بود و « ج » علّت « د » بود ، و آنگاه « د » علّت « ا » بود . پس اين همه بجملگى يك جملهء معلول بود « 2 » و ايشان را علّتى از بيرون بايد كه اين خود پديد « 3 » شده است ، و ديگر « 4 » كه « د » مثلا « 5 » علّت « ا » است « 6 » و معلول معلول معلول « 7 » « ا » و معلول معلول معلول « 8 » « ا » معلول « ا » بود « 9 » ، پس يك چيز مر يك چيز را علّت و معلول بود ، و اين محال بود « 10 » . پس هر معلولى بواجب الوجود رسند [ 1 ] « 11 » و واجب الوجود يكى است . پس همهء معلولات و ممكنات بيكى واجب الوجود رسند .
( 28 ) پيدا كردن آنكه واجب الوجود قديم است و اين همه چيزها محدثاند
هستى اجسام و اعراض و بجمله مقولات « 12 » اين عالم محسوس ظاهر است ، و اين همه را ماهيّت جز انّيّت است كه اندر ده مقولات [ 2 ] همىافتد « 13 » ، و گفته بوديم كه اين همه ممكن الوجودند ، و اعراض را قوام باجسام است و اجسام
هامش
( 1 ) در دانشنامه هر جا فاعل با « هر » ذكر شده فعل بصيغهء جمع آمده . رك ، چخ ص مه و 115 .
( 2 ) آوردن معدود جمع براى عدد بالاتر از دو .
( 1 ) مك 2 : واجب است .
( 2 ) مك 2 : بوده است .
( 3 ) مك 1 ، مك 2 ، مل : بديد .
( 4 ) مل : دگر .
( 5 ) مك 2 : مثلا د .
( 6 ) مك 2 : بود .
( 7 ) طم : - معلول ( سوم ) .
( 8 ) طم : - معلول ( سوم ) .
( 9 ) مك 2 : مثلا « د » علت « ا » بود و معلول معلول او معلول معلول « ا » معلول « ا » بود .
( 10 ) طم ، مل : است .
( 11 ) مك 2 ، طم : رسد .
( 12 ) طم ، مل : - مقولات .
( 13 ) طم : اوفتد .