يا نيست . پس جوهر آنست كه و را ماهيّتى هست چون جسمى و نفسى و انسانى و فرسى ، و آن ماهيّت را حال آنست كه تا « 1 » انّيّتش اندر موضوع نبود ندانى « 2 » كه او را « 3 » انّيّت هست يا نيست ، و هر چه چنين بود او را « 4 » ماهيّتى جز انّيّت است . پس آنچه و را ماهيّت « 5 » جز انّيّت نيست ، وى جوهر نيست .
و امّا عرضى ، خود ظاهر است كه واجب الوجود اندر چيزى نبود ، و چون وجود واجب الوجود با وجود چيزهاى ديگر « 6 » نه بر سبيل تواطى [ 1 ] و جنسيّت است ، پس وجود نه اندر موضوع كه او را « 7 » بود با « 8 » وجود نه اندر موضوع كه مردم و جز مردم راست نه بمعنى جنسى افتد ، زيرا كه چون « 9 » وجود بر سپسى و پيشى « 10 » همىاوفتد « 11 » نه برابر و نه جنس وار « 12 » ، و آنكه اندر موضوع نبود سپساپيشى « 13 » همى نبود . پس وجود نه اندر موضوع مر چيزها را جنس نيست الّا به آن معنى كه گفتيم ، و جوهر مر « 14 » آن چيزها را كه جوهراند جنس است . پس واجب الوجود جوهر نيست ،
هامش
( 1 ) رك : ص 38 س ح 1 .
( 1 ) مج ، مك 2 ، طم ، مل ، عس : - تا .
( 2 ) مج ، مك 1 ، مك 2 ، طم ، عس ، مل :
بدانى .
( 3 ) طم ، مل : ورا .
( 4 ) طم ، مل : ورا .
( 5 ) مك 2 ، طم ، مل : ماهيتى .
( 6 ) مل :
دگر .
( 7 ) مل : ورا .
( 8 ) مج ، مك 1 ، عس : يا .
( 9 ) مل : - كه چون .
( 10 ) مج ، مك 1 : سپساپيشى ؛ مك 2 : سپسا و پيشى ؛ طم : سبسابيشى ؛ مل : پيشاپيشى .
( 11 ) مك 2 ، طم ، مل : افتد .
( 12 ) مك 2 : و نه جنسى ؛ مل : و نه جنسى ورا ؛ س ، چه : جنسدار ؛ عس : جنس دارد .
( 13 ) مل : پيشاپيشى ؛ س ، چه : سپس پيشى .
( 14 ) مك 2 : - مر .