تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
است كه هر چه و را ماهيّت « 1 » جز انّيّت بود ، انّيّت و را معنى عرضى بود ، و پيدا شده است « 2 » كه هر چه ورا « 3 » معنى عرضى بود و را علّت بود يا ذات آن چيز كه وى عرض « 4 » اندر ويست يا چيزى ديگر ، و نشايد كه ماهيّتى بود مر واجب الوجود را كه علّت انّيّت بود ، زيرا كه اگر آن ماهيّت را هستى بود تا از وى انّيّت آمده بود و يا « 5 » علّت انّيّت شده بود ورا پيش از هستى كه از وى آيد هستى خود بوده بود ، پس اين هستى دوّم به كار نبود و سؤال اندر هستى پيشين قائم است . و اگر و را هستى نبود ، نشايد كه وى علّت هيچ چيز بود ، كه هر چه و را هستى نيست وى « 6 » علّت نبود و هر چه علّت نبود ، علّت هستى نبود . پس ماهيّت واجب الوجود علّت انّيّت واجب الوجود نبود . پس علّت وى چيزى ديگر بود . پس انّيّت واجب الوجود را علّت بود . پس واجب الوجود به چيزى ديگر « 7 » هست بود ، و اين محال است .

( 25 ) پيدا كردن آنكه واجب الوجود نه جوهر است و نه عرض

جوهر آن بود كه چون موجود شود حقيقت و را وجود نه اندر موضوع بود ، نه آنكه و را وجود است حاصل نه اندر موضوع ، و از اين قبل را شكّ نكنى كه جسم جوهر است ، و شكّ توانى كردن كه آن جسم كه جوهر است موجود است يا نيست تا « 8 » آنگاه كه وجود وى اندر موضوع است
هامش
( 1 ) چخ : مهيت . ( 2 ) طم : + در دانستن حال كلى و جزوى . ( 3 ) مك 2 : - ورا . ( 4 ) مج ، مك 1 : عرضى ؛ مل : غرضى . ( 5 ) چه : تا . ( 6 ) مك 2 : - وى . ( 7 ) مل : چيز دگر . ( 8 ) س ، چه : يا .