خانه را ، و نه اقسامى بوند كه بمعنى يك از ديگر جدايى دارند و بذات ندارند چنان كه مادّت و صورت مر « 1 » جسمهاى طبيعى را ، زيرا كه ذات « 2 » واجب الوجود پيوند دار [ 1 ] شود باسباب چنان كه گفته آمد .
و نشايد كه اندر وى صفتهايى « 3 » بوند مختلف زيرا كه اگر ذات واجب - الوجود بايشان « 4 » حاصل شود هم از جملهء جزوها شود ، و اگر ذات وى حاصل بود و ايشان عرضى بوند با « 5 » وجود ايشان بسببى « 6 » ديگر « 7 » بود اندر وى . پس پذيرا بود ، و اندر جمله آنكه گفتيم پيدا شد كه پذيرا « 8 » واجب الوجود بذات نبود ، و نه از خود بايد كه بود ، زيرا كه هم پذيرا بود و هم نيز [ 2 ] نشايد كه از يك چيز جز يك معنى آيد لازم « 9 » ، زيرا كه گفته آمد كه هر چه از علّتى موجود آيد تا واجب نشود موجود نيايد . پس اگر از آن معنى يكى واجب شد و از همان معنى به همان جهت آن ديگر واجب شد « 10 » واجب بود كه چيزى به آن جهت كه چنانست كه از وى « 11 » چيزى واجب شود ، به آن چيز واجب شود چيزى ديگر ، و اگر به دو جهت واجب شود يكى از اين طبع و از اين خواست مثلا و آن ديگر از آن طبع و از آن خواست ، اينجا « 12 » دويى « 13 » ديگر نهاده بود ، و سخن اندر اين دويى « 14 » كه نهاده بود و سؤال بسر « 15 » باز گردد . پس اندر واجب الوجود كثرت نبود .
هامش
( 2 ) نيز هم . رك : ص 52 س 2 .
( 1 ) رك : ص 76 ح 2 .
( 1 ) مك 2 ، طم : - مر .
( 2 ) مك 2 : - ذات .
( 3 ) مل : اندر وصفهاء .
( 4 ) مك 2 ، عس : با ايشان .
( 5 ) س ، عس ، چه : يا .
( 6 ) چخ : سببى .
( 7 ) مل : دگر .
( 8 ) طم ، س ، عس ، چه : پذيراى .
( 9 ) مك 2 : لازم آيد .
( 10 ) طم : شده .
( 11 ) مك 2 : از و .
( 12 ) مك 2 ، طم : آنجا .
( 13 ) مك 2 : دوى .
( 14 ) مك 2 : دوى .
( 15 ) طم : پس .