( 19 ) پيدا كردن آنكه « 1 » واجب الوجود « 2 » به هيچ چيز پيوند ذاتي ندارد
[ 1 ] نشايد كه واجب الوجود به خود ، پيوند دارد به هيچ سبب ، زيرا كه اگر بىسببى هستى وى به خود « 3 » واجب بود ، هستى وى نه از سبب بود ، پس و را سبب پيوند نبود ، و اگر بىسبب هستى وى واجب نبود ، واجب الوجود نبود به خود .
و نشايد كه واجب الوجود را پيوند بود به چيزى كه آن چيز را پيوند بود بوى يك « 4 » بديگر ، زيرا كه اگر يك مر ديگر را سبب بوند ، هر يكى بدان كه سبب ديگر است پيش از وى بود « 5 » ، و هستيش پيش از وى بود ، و بدان كه آن ديگر سبب ويست « 6 » ، هستيش سپس وى بود . پس هستى وى هم پيش بود « 7 » و هم سپس ، و هستى ورا شرط بود هستى ، كه نبود الّا سپس هستى وى ، پس هستى وى هرگز نبود .
و اگر هر يكى مر ديگر را سبب نبوند و ليكن « 8 » يكى را از ديگر ، چاره نيست كه هر دو برابرند نه پيش و نه سپس « 9 » ، چنان كه برادر و برادر ، ذات كه هر يكى به خود يا واجب بود يا نبود ، و اگر به خود واجب بود نابودن ديگر چيز وجود ورا زيان ندارد . پس ورا با چيزى ديگر چنين پيوند نبود ، و اگر نابودن ديگر چيز وجود ورا زيان دارد ، پس وى به خود واجب
هامش
( 1 ) رك : نجاة ص 367 .
( 1 ) طم : - آنكه .
( 2 ) طم : + كه .
( 3 ) مل : - به خود .
( 4 ) مك 2 :
يكى .
( 5 ) مل : + و بدان كه آن ديگر سبب وى است .
( 6 ) مل : - و هستيش سبب ويست .
( 7 ) طم : - بود .
( 8 ) مج ، مك 1 : و لكن .
( 9 ) مج ، چخ : پس .