تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
هنوز حاصل نشود كه بر آن حكم بود كه بود . پس بايد كه چون موجود خواهد شدن يكى « 1 » ممكنى بشود [ 1 ] « 2 » و ممكنى « 3 » به خود هرگز نشود [ 2 ] كه نه از سببى آمده است ، پس ممكنيش از علت بايد كه بشود ، تا واجب شود كه ببود « 4 » از علّت و آن آن بود « 5 » كه پيوند وى با علّت تمام شود كه شرطها همه بجاى آيند و علّت علّت شود بفعل و علّت آنگاه علّت شود بفعل كه وى چنان شود كه چنان بايد بفعل تا از او « 6 » معلول واجب آيد [ 3 ] .
هامش
( 1 - 2 ) شدن بمعنى رفتن و زايل شدن . ( 3 ) « تنبيه - هر موجودى چون وى را از آن روى نگرى كه ذات اوست ، و به هيچ چيز جز وى ننگرى ، يا وى چنان بود كه واجب الوجود بود در نفس خويش ، يا نه چنين بود ، اگر چنين واجب الوجود بود آن چيز را هستى دايم الوجود است از ذات خويش ، و اوست كه اگر هستىها به دو هستى است ، و اگر ازين روى كه اعتبار كرديم واجب نبود ، روا نباشد كه گويند ممتنع است بذات خويش ، بعد از آنكه فرض كردى كه هست است ، كه ممتنع بذات خويش هست نبود ، بلى اگر شرطى ديگر با وى يار كنى ، چنان كه نيستى علت وى ، ممتنع شود ، و اگر شرط هستى علت با وى يار كنى ، واجب بود ، و اگر هيچ شرط با وى يار نكنى ، نه حصول علت ، و نه عدم علت ، وى را صفت سومى بماند ، و آن صفت ممكن است . پس چنين چيز ممكن بود ، و اين چيز باعتبار ذات خود ، چيزى بود كه واجب نبود و ممتنع نبود ، پس ازين سخن درست شد كه هر موجودى يا واجب الوجود است بذات خويش ، يا ممكن الوجود است از روى ذات خود . اشارت - هر چيز كه حق وى در نفس خويش ممكنى بود ، موجود نشود از ذات خود ، زيرا كه اگر موجود شود از ذات خود ، ممكن است ، و نيز چنين چيز ، وجود او از روى ذات وى اولاتر از عدم نيست ، از آن روى كه ممكن است . پس اگر يكى ازين هر دو بود ، از جهت حضور چيز دگر باشد ، يا از جهت غيبت چيزى دگر ، اما وجود از جهت وجود علت ، و عدم از جهت عدم علت ، پس لازم آمد كه وجود هر چه ممكن الوجود است از ديگرست » ( ترجمهء اشارات ص 88 - 89 ) .
( 1 ) س ، طم چه : - يكى . ( 2 ) مك 2 : يكى ممكن نشود . ( 3 ) مك 2 ، طم : و ممكن . ( 4 ) مل : بود . ( 5 ) مك 2 ، س ، عس ، چه : و از آن بود : مل : و آن بود . ( 6 ) مك 1 : از وى .