هيچ ميل [ 1 ] نبود ، و چون شكّى نبود و فعل واجب نيايد ، آنجا عجز بود يا مانعى « 1 » بود . پس قوّت حيوان چون بارادت مقرون شود چنان چون قوّت پيشين شود كه طبيعتش خوانند بدان معنى كه فعل از وى واجب آيد .
و هر گاه چنين قوّت فعلى با انفعالى گرد آيد و قوّت انفعالى تمام بود « 2 » و قوّت فعلى « 3 » تمام بود هرآينه فعلى و انفعالى « 4 » واجب آيد و بجمله هر چه از علّت موجود آيد بوجوب موجود آيد كه نشايد كه واجب نيايد كه تا نشايد « 5 » كه نيايد [ 2 ] « 6 » ، و سببهاى آمدن همه حاصل نشده باشد هنوز ، فعل نيايد . پس چون سبب حاصل شد و چنان شد كه فعل از وى بيايد ، بايد كه هرآينه بيايد و الّا شايد كه نيايد ، و اين محال است كه فاعل « 7 » كه « 8 » موجود بود و از وى فعلى نيامد « 9 » يا طبعش موجب نيست ، پس طبعش درست نيست يا خواستش تمام نيست يا از حالى ديگر كه عرضى است تمام نيست ، و اگر فعلش مر ذاتش راست ، ذاتش حاصل نيست ، و وى چنانست كه شايد كه از وى فعل « 10 » آيد و شايد كه نيايد . پس علّت نيست هنوز الّا بقوّت ، و حالى بايد كه بيايد كه از قوّت او را بفعل آورد . پس هر چه از علّتى آيد بواجبى آيد .
هامش
( 1 ) عدول ( اقرب الموارد ) ، انحراف .
( 2 ) يعنى تا وجود آن ممكن نباشد . ( خ ) .
دانشنامهء علائى . علم برين 8 .
( 1 ) مك 2 ، طم : مانع .
( 2 ) مك 2 : - و قوت . . . بود .
( 3 ) مك 2 : فعل .
( 4 ) مك 2 ، طم : فعل و انفعال .
( 5 ) مك 2 ، طم : شايد .
( 6 ) طم :
بيايد .
( 7 ) مك 2 : فاعلى .
( 8 ) طم : - كه .
( 9 ) مك 2 ، طم : فعل بيايد .
( 10 ) مك 2 : فعلى .