تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
بود آن مايهء وى بود ، و اگر حالى بود اندر جوهر ، آن جوهر كه اندر وى آن حال بود مادّت بود و به همه حالى « 1 » مادّتى پيش « 2 » بود مر هستى آن چيز را و محتاج بود بمادّت كه از او بود . پس هر چه بود سپس آنكه نبوده بود « 3 » به زمان ، و را مادّتى بود كه قوّت بودن وى اندر او بود ، و اگر كسى گويد كه اين شايد بود « 4 » قدرت فاعل است ، غلط گويد زيرا كه خرد نپسندد كه گويند : تا هر چيز كه « 5 » قدرت نبود بر وى قدرت نبود ، و خرد بپسندد « 6 » كه گويند تا چيزى بشايد « 7 » بودن نبود بنفس خويش بر وى قدرت نبود و بر محال قدرت نبود . پس شايد « 8 » بودن بنفس خويش « 9 » نه قدرت فاعل است و لا محاله « 10 » چيزى ديگر بود كه او را اندر آن مادّت موجود آورد ، چنان كه پيداتر كنيم سپستر . و قوّت فعلى دو گونه بود : يكى بر كردن بود و برنا كردن نبود چون حرارت كه بر سوختن هست و برنا سوختن نيست ، و يكى آن بود كه بر هر دو بود چنان كه قوّت مردم كه خواهد به دو ببيند « 11 » و خواهد نبيند ، و ليكن « 12 » چون خواست درست با اين مقرون شود و مانعى نبود نشايد كه از او فعل « 13 » نيايد كه هر گاه توانايى بود و خواست تمام بود كه اندر خواست
هامش
( 1 ) مك 2 : حال . ( 2 ) س ، چه : بيش . ( 3 ) مج ، مك 1 : سپس آنكه نبود . ( 4 ) مك 2 : - بود . ( 5 ) مك 2 ، طم : - كه . ( 6 ) همهء نسخ : نپسندد ، و ظ « بپسندد » صحيح باشد . ( خ ) . ( 7 ) س ، عس ، چه : نشايد . ( 8 ) مك 2 : بشايد . ( 9 ) مج : + به خود . ( 10 ) مك 2 : لا محال . ( 11 ) مك 2 : بيند . ( 12 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن . ( 13 ) مك 2 : فعلى .