بهر جاى كه چنين ترتيب بود علّتى بود اوّل و اگر علّتها بودندى بىنهايت يا هيچ از ايشان نبودى الّا كه ورا علّتى بودى يا از ايشان علّتى بودى كه او را « 1 » علّتى « 2 » نبودى . اگر يكى بودى كه و را علّت نبودى وى نهايت « 3 » بودى ، و بىنهايت نبودى « 4 » ، و اگر هيچ نبودى الّا كه و را علّت بودى جملهء ايشان معلول بودى و حاصل بودى بفعل ، به حكم آنكه جمله است چون يكى چيز از چيزهايى « 5 » بىنهايت ، آن جمله هرآينه نامعلول نبودى كه وى از معلولات حاصل است و از آن جهت كه وى جملهاى معلول است و را علّتى بايد « 6 » بيرون از آن جمله . آن علّت اگر معلول بود هم از آن جمله بود ، و ما بيرون از آن جمله « 7 » گفتيم ، پس بايد كه نامعلول بود . پس نهايت « 8 » بود . پس ايشان بىنهايت نبوند .
( 17 ) پيدا كردن حال قوّت و فعل
[ 1 ] لفظ قوّت مر معنيهاى بسيار را گويند ، و ليكن « 9 » اينجا ما را « 10 » دو قوّت به كار است : يكى قوّت فعلى و يكى قوّت انفعالى . و قوّت فعلى آن حال است « 11 »
هامش
( 1 ) رك : نجاة ص 348 ببعد .
( 1 ) مك 2 ، طم : و را .
( 2 ) مك 2 ، طم : علت .
( 3 ) مك 2 ، عس : بنهايت .
( 4 ) چخ : نبودندى .
( 5 ) مك 2 : چيزهاى .
( 6 ) مج ، مك 1 : باشد .
( 7 ) مك 2 : - آن علت . . . از آن جمله .
( 8 ) مك 2 ، عس : بنهايت .
( 9 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 10 ) مك 2 ، مل : ما را اينجا .
( 11 ) مل : حاليست .