كيفيتى و برابرى يكى است بعرضى « 1 » وضعى و همچنانى « 2 » يكى است بخاصّيّتى .
و « بسيارى » [ 1 ] برابر « يكى » [ 2 ] است . چون دانستى كه يكى چند است دانستى كه بسيارى چند است ، و دانستى كه بسيارى يا بشمار بود يا بجنس يا بنوع يا بعرض يا به نسبت و از باب بسيارى است « جدايى » و « جز اويى » كه بتازى « غيريّت » خوانند و « خلاف » و « تقابل » . و اقسام خلاف تقابل كه برابرى بود چهار است :
يكى خلاف « 3 » هست و « 4 » نيست ، چنان كه مردم و نه مردم و سفيدى و نه سفيدى .
و ديگر خلاف مضاف « 5 » ، چنان كه دوست « 6 » برابر [ 3 ] دوست و پدر برابر پسر .
و سوّم خلاف ميان ملكت « 7 » و عدم ، چنان كه خلاف ميان جنبش و آرامش [ 4 ] .
و چهارم خلاف ميان « 8 » آخشيج [ 5 ] ، چنان كه گرمى و سردى .
و فرق ميان ضدّ و عدم آنست كه ضدّ نه آن بود كه چيزى از پذيرايى « 9 »
هامش
( 1 ) كثرت .
( 2 ) وحدت .
( 3 ) مقابل . رك : س 5 - 6 .
( 4 ) حركت و سكون .
( 5 ) آخشيگ ، نقيض و ضد و مخالف ، هر يك از عناصر اربعه ( برهان ) .
( 1 ) طم : بعرض .
( 2 ) مج ، مك 1 ، مل ، چخ : همچنان .
( 3 ) طم : + آنكه .
( 4 ) مك 2 ، طم : + آنكه .
( 5 ) طم : + است .
( 6 ) طم : + كه .
( 7 ) طم : ملكه .
( 8 ) مك 2 : - ميان .
( 9 ) طم : پذيراى .