و آنكه اندر وى برويى بسيارى بود يا بقوّت بود يا بفعل . اگر بفعل بود چنان بود كه چيزى كنند از چيزهاى بسيار بتركيب و بگرد آوردن « 1 » ، و اگر بقوّت بود چنان بود كه اندازهها و كمّيّتهاى متّصل كه بفعل يكى بوند و اندر ايشان هيچ گونه « 2 » قسمت نبود و ليكن « 3 » پذيرا بوند مر پاره پاره شدن [ 1 ] را . و امّا يكى برويى ديگر « 4 » آن را گويند كه چيزهاى بسيار بوند كه اندر زير يكى « 5 » كلّى افتد « 6 » چنان كه گويند : مردم و اسب يكىاند بحيوانى ، و اين يكى جنسى « 7 » است يا چنان « 8 » گويند كه « 9 » زيد و عمرو يكىاند بمردمى : و اين يكى نوعى است ، يا چنان كه گويند :
برف و كافور يكىاند بسفيدى « 10 » ، و آن « 11 » يكى بعرض « 12 » است ، يا چنان كه گويند : حال ملك به شهر و حال جان بتن يكى است ، و اين يكى به نسبت « 13 » است ، يا چنان كه گويند : سفيد و شيرين « 14 » يكى است چون شكر و بحقيقت دو است ؛ و ليكن « 15 » اين يكى بموضوع است . و بدان كه همچندى يكى است بعرضى « 16 » كمّيّتى و مانندگى يكى است بعرضى « 17 »
هامش
( 1 ) تجزّى .
( 1 ) مك 2 : تركيب ديگر آوردن .
( 2 ) مل : به هيچ گونه .
( 3 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 15 ) مج ، مك 1 ، چخ : و لكن .
( 4 ) مل : دگر .
( 5 ) مك 2 : - يكى .
( 6 ) مل : افتند .
( 7 ) طم ، س ، چه : جنس .
( 8 ) مك 2 ، طم ، مل : چنان كه .
( 9 ) مك 2 ، مل : - كه .
( 10 ) مك 2 : سپيدى .
( 11 ) مك 2 ، طم : و اين .
( 12 ) مك 2 :
عرضى .
( 13 ) طم : نسبت .
( 14 ) طم : سفيدى و شيرينى .
( 16 ) مك 2 ، طم : بعرض .
( 17 ) طم : بعرض .